جهاد و بنیادگرایی در شبه‌قاره‌ی هند و پاکستان

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 
محمد احمدی منش

می‌توان گفت سرشت و ماهیت دین اسلام و سنت اسلامی به عنوان یک نظام اعتقادی و ارزشی جامع و همه‌جانبه، درون‌مایه و بستر لازم را برای رویارویی با مدرنیت و یا دست‌کم عدم پذیرش بی‌چون چرای آن فراهم نموده است. این چیزی است که مایه‌ی تمایز و دگرسانی اسلام از بیشتر یا همه‌ی دیگر دین‌های بزرگ و زنده‌ی عالم است.


 ۱. بنیادگرایی و جهاد: دو مفهوم
«بنیادگرایی» اصطلاحی است که در نزدیک به نیم‌قرن گذشته کاربرد آن درباره‌ی برخی جریان‌های دینی در جهان اسلام رواج چشمگیری پیدا کرده است. بنیادگراییِ دینی را به طور کوتاه و فشرده، و با چشم‌پوشی از ابهام‌های نه چندان اندک در معنا و رابطه‌ی آن با مفاهیم همانند، می‌توان مجموعه‌ی رویکردها و گرایش‌هایی دانست که خواهان بازسازی و سامان دادن به زندگی و روابط اجتماعی، و گاه سیاسی بر پایه‌ی آموزه‌های ناب دینی هستند. از این رو نگرش بنیادگرایانه به دین بر این انگاره استوار است که دین تنها امری فردی و معنوی نیست و از این جهت رو در روی سکولاریسم قرار می‌گیرد. در این میان واکنش به «مدرنیت» عاملی است بس مهم که توجهی ویژه را می‌طلبد و بی‌گمان یکی از ریشه‌های اصلی پیدایش آن چیزی است که بنیادگرایی خوانده می‌شود. همچنین در مورد مسلمانان، یک جنبه از شکل‌گیری این واکنش چنان که در جای خود خواهیم گفت، عبارت است از شور و اشتیاقی که در میان مسلمانان برای جهاد برانگیخته است؛ پدیده‌ای که هر چه به زمان اکنون نزدیک می‌شویم تاثیر آن به گونه‌ای دم‌افزون ژرفا و فزونی یافته است.
در واقع بر پایه‌ی یک نگرش رایج و پرنفوذ و البته کمابیش رادیکال، مدرنیت و اسلام چونان دو پارادایمِ در بر گیرنده‌ی جهان‌نگری، انسان‌شناسی و گفتمان مستقل و مدعی کارآمدی و جامع بودن، بسان رقیبان و هماوردان هم‌ستیز و متضاد با یکدیگر پنداشته می‌شوند. به سخن دیگر می‌توان گفت سرشت و ماهیت دین اسلام و سنت اسلامی به عنوان یک نظام اعتقادی و ارزشی جامع و همه‌جانبه، درون‌مایه و بستر لازم را برای رویارویی با مدرنیت و یا دست‌کم عدم پذیرش بی‌چون چرای آن فراهم نموده است. این چیزی است که مایه‌ی تمایز و دگرسانی اسلام از بیشتر یا همه‌ی دیگر دین‌های بزرگ و زنده‌ی عالم است. در عالم واقع نیز اگر جهان اسلام و اسلام را، به عنوان یک گفتمان و ایدئولوژی، تنها قلمروی تمدنی و فرهنگی‌‌ای بدانیم که بخش‌های عمده و بزرگی از آن در برابر مدرنیت به جذبِ آن، یا جذب در درون آن و نیز تسلیم در برابر آن، تن نداده و هنوز در برابر پذیرش، سازش و آشتی با آن سرسختانه ایستادگی کرده، و همچنان مدعی ارایه‌ی راهکارهای خُرد و کلانِ ویژه‌ی خود برای سامان دادن به حیات مادی و معنوی انسان‌هاست، سخن به گزافه نگفته‌ایم. با این حساب چنین می‌نماید که بنیادگرایی اسلامی به معنای عام و گسترده‌ی آن را می‌توان به عنوان واکنشی به فراگیر شدن جهانی مدرنیت و نفوذ آن به جوامع و کشورهای اسلامی، و همچنین در راستای تلاش برای برپایی جامعه‌ای مبتنی بر جهان‌نگری و آموزه‌های اسلامی نه مدرن یا غربی، به خوبی توضیح داد.
در این میان این توضیح را باید افزود که اگر چه پارادایم دین سنتی در جامع و کامل دانستن اسلام با بنیادگرایی هم‌داستان است، ولی از جنبه‌های مهمی هم تفاوت‌های چشمگیری با آن دارد. در درازنای سده‌های میانه عالمان سنتی آموختند که چگونه با شرایط عرفی و بومی‌ای که در جوامع اسلامی برقرار بود، کنار آیند. در دوران پیشامدرن به جز در مواردی اندک‌شمار، هیچ گاه حاکمیت شریعت بر جوامع اسلامی ـ آن‌چنان که بنیادگرایان امروزی در پی آن هستند ـ حتی به گونه‌ای ظاهری محقق نگردیده است. برای این کار حتی جنبشی که بتوان گستردگی آن را با بنیادگرایی معاصر مقایسه کرد به راه نیفتاد. به جای آن رفته‌رفته سازش و مفاهمه‌ای تدریجی میان علما از یک سو، و فضای عرفیِ فرهنگی‌‌اجتماعی و حاکمان سیاسی از سوی دیگر شکل گرفت، و در نتیجه حاکمیت بی‌چون و چرای قوانین اسلام و شریعت کمتر به صورت آرمانی جدی مطرح می‌گردید. در میان دولت‌های اسلامی، دولت موحدون و مرابطون در شمال آفریقا را می‌توان از موارد خلاف دانست.
در دوره‌ی مدرن، پدیده‌ی استعمار سیاسی و نظامی از سویی، و دگرگونی فرهنگ عرفی بومی در جوامع مسلمان به دنبال نفوذ فرهنگ مدرن غربی از سوی دیگر، موجب هشیاری و واکنشی به همان اندازه شدید و پرشور گردید. با این حال چنین واکنشی نمی‌توانست بر پایه‌ی «سنتِ» غالبا محافظه‌کارانه و انفعالی‌ای که در سده‌های میانه ریشه داشت سامان یابد و در واقع آن را به همین دلیل نفی می‌کرد. به این ترتیب جریان پیش‌آهنگی که واکنش به فرایندهای دوره‌ی مدرن را رقم زد، منابع ناب و دست‌اول اسلام در روزگار آغازین آن را به‌سان اسلام راستین و حقیقی پذیرفت، و اصول و بنیادهای مورد اعتقاد خود را با کندوکاو در درون آن بیرون کشید. اینجا را می‌توان نقطه‌ی برخورد و تماس سلفی‌گری و بنیادگرایی دانست.
چنان که می‌دانیم در عالم اهل‌سنت، «ابن‌تیمیه»(۶۶۱-۷۲۸ق) یکی از پیشگامانی بود که در فضای تاریخیِ پس از سقوط خلافت بغداد و پریشان‌حالیِ برخاسته از یورش مغولان، به نابسندگی سنت پی برد و ندای بازگشت به منابع ناب اسلام را، البته با شیوه‌ای که خود در پیش گرفته بود، سر داد. از آن پس وی الهام‌بخش بسیاری از اندیشمندان سنی‌مذهب شد که سودای اصلاح جامعه و امور مسلمانان را از رهگذر بازآوری اصول نخستین و بی‌پیرایه‌ی اسلام در سر می‌پروراندند.
در امواج نوپدید بنیادگرایی اسلامی به معنای عام و گسترده‌ی آن به‌ویژه در چند دهه‌ی اخیر، دو مفهوم دینی «شریعت» و «جهاد» جایگاهی بس مهم و پراهمیت یافته‌اند. اهمیت این دو مفهوم چنان است که اگر آنها را در برگیرنده‌ی درون‌مایه‌های اصلی و کلیدی بنیادگرایی معاصر اسلامی بدانیم، گزاف نخواهد بود. در این میان برپایی شریعت و حاکمیت آن را می‌توان آرمان و آرزوی فرجامین بیشتر بنیادگرایان مسلمان دانست که پایه و مبنای نگرش، و نیز راهبرد ایشان برای سامان دادن به ساحت درونی جامعه‌ی مسلمانان را تشکیل می‌دهد. بر خلاف آن، جهاد رو به سوی بیرون دارد و رویکرد و رهیافت مسلمانان نسبت به ساحت بیرونی را تعیین و آشکار می‌نماید.
چنان که می‌دانیم در شریعت اسلام که به دست عالمان سده‌های میانه از دل منابع اصلی این دین بیرون کشیده شده، جهاد تنها در برابر کافران رواست؛ و این امر گاهی، و نه همیشه، به کافران ستیهنده یا حَربی محدود می‌گردد. ولی در همان حال، تشخیص این که جهاد با چه کسانی و در چه شرایطی رواست، همواره امری دشوار و پیچیده بوده است. این پیچیدگی‌ها چنان بوده که از همان آغاز تاریخ هجری، مسلمانان با آن دست به گریبان و بدان دچار بوده‌اند؛ چنان که در سده‌ی نخست هجری مهمترین مقوله‌ای که زمینه‌ساز پیدایش دو فرقه‌ی خوارج و مرجئه گردید، معنای کفر و ایمان، روش یافتن و تشخیص مصداق‌های هر کدام، و چگونگی برخورد با کافران بود.
در هر حال نگرش و توجه مسلمانان به جهاد را تا اندازه‌ای می‌توان نشان‌دهنده‌ی موضع و ایستار ایشان در برابر «دیگران» و غیرمسلمانان دانست. البته ناگفته نماند که فعالیت گروه‌های تکفیری و فرقه‌‌گرا که بر ضد مسلمانان غیرهم‌سو با خود به خشونت دست می‌زنند و لشگر جنگهوی یک نمونه‌ی آشکار از آنها در پاکستان است، نشان می‌دهد که جهاد را نمی‌توان به‌سادگی به رابطه‌ی مسلمانان با غیرمسلمانان فروکاست؛ بلکه این مفهوم با همان قدرت می‌تواند بازتاب دهنده‌ی مناسبات درونی مسلمانان هم باشد.
آنچه مهم‌تر است این که در دنیای مدرن از آنجا که ارتباط و تماس‌های فرهنگی در سطح جهانی به گونه‌ای بی‌سابقه و روزافزون گسترش یافته، جهاد را می‌توان حکایت‌گر و برآمده از نوع نگرش و فرایافت دست‌کم گروه‌هایی از مسلمانان نسبت به جهان مدرن و به طور کلی مدرنیت دانست.

۲. زمینه‌های تاریخی جهاد در شبه‌قاره

به هر ترتیب چنان که گفتیم، جهاد به یکی از مقوله‌های مهم در بنیادگرایی معاصر اسلامی تبدیل شده است. با این حال توجه به آن در همه‌ی جوامع اسلامی از درجه و شدت یکسانی برخوردار نیست. چنین می‌نماید که در جهان اسلام در دو سده‌ی اخیر، شبه‌قاره‌ی هند و پاکستان که موضوع این نوشتار هستند، به احتمال فراوان جهاد بیش از هر جای دیگر دارای اهمیت و کاربرد بوده؛ و این بیش از هر چیز برخاسته از شرایط محیطی و تاریخی خاصی است که از دیرباز تا کنون در شبه‌قاره‌ی هند وجود داشته است؛ و این چیزی است که کمتر در دیگر جوامع اسلامی به چشم می‌خورد. حتی با اندکی اغراق می‌توان ادعا کرد در اینجا جهاد یکی از دریچه‌های مهمی بوده که مسلمانان از درون آن به اسلام می‌نگریسته‌اند.
برای روشن شدن نکته‌ای که گفته شد ناگزیر می‌بایست بر شرایط تاریخی و پیشینه‌ی جهاد در شبه‌قاره نظری بیفکنیم. پیش از آن باید یادآوری کنیم که تا پیش از آن که در میانه‌ی سده‌ی بیستم میلادی کشور پاکستان پا به هستی نهد، مسلمانان در شبه‌قاره‌ی هند تشکیل‌دهنده‌ی یک گروه اقلیت بزرگ بودند و همین است که جامعه‌ی مسلمانان هند را از بسیاری از دیگر جوامع اسلامی متمایز می‌کرد. از این رو در هند همیشه نوع و شیوه‌ی رابطه و تعامل مسلمانان با غیرمسلمانان و به‌ویژه هندوها، یک دشواره و موضوع پراهمیت به شمار می‌آمده است. به همین خاطر بود که در میان مسلمانان شبه‌قاره، دارالاسلام یا دارالکفر بودن هند نیز یک دغدغه‌ی تاریخی و ریشه‌دار بود که دامنه‌ی آن تا دوره‌ی معاصر نیز کشیده شد. در واقع تنها پس از ایجاد کشور پاکستان بود که مسلمانان هندی ـ‌و البته نه همه‌ی آنهاـ دارای قلمروی سرزمینی، کشور و دولتی مستقل و از آنِ خود شدند و این مساله تا اندازه‌ای برطرف گردید.
به هر ترتیب آغازگاه بحث پیرامون جهاد در دوره‌ی مدرن یا به سخن دقیق‌تر در آستانه‌ی آن، هنگامی است که به دنبال افول و تضعیف امپراتوری مغولان گورکانی در سده‌ی هجدهم میلادی، اقتدار و سروری مسلمانان هند به چالش کشیده شد و کشاکش میان آنها و دیگر گروه‌های دینی مانند هندوها، سیک‌ها و مارات‌ها به زیان مسلمانان فزونی یافت. در بسیاری از مناطق، قدرت‌های محلی غیرمسلمان جدا از دولت مرکزی مسلمان، سر برآوردند و در برخی از آنها مسلمانان را به حاشیه می‌راندند یا زیر فشار و آزار قرار دادند. دیری نگذشت که در سالیان و دهه‌های بعد، یعنی در پایان سده‌ی هجدهم و آغاز سده‌ی نوزده، استعمارگران بریتانیایی در بخش‌های گوناگون هند قلمروی نفوذ نظامی و سیاسی خود را چنان گسترش دادند که در عمل حاکمیت برتر را به دست گرفتند و چالش تازه‌ای را پدید آوردند. در این دوره‌ی بحرانی واکنش مسلمانان به دلیل پراکندگی و نیز انحطاط فرهنگی و اجتماعی، به کندی و با سستی همراه بود. با این حال برخی حرکت‌ها و جریان‌های فکری و نظامی نیز شکل گرفتند که بسیار بیش از اهمیتی که در همان زمان پیدا کردند، در سرنوشت آینده‌ی مسلمانان شبه‌قاره موثر واقع شدند. در این میان «شاه ولی‌الله دهلوی»(۱۷۰۳-۱۷۶۲م) یعنی کسی که میانجی دوره‌ی سنت و مدرنیت در تاریخ مسلمانان شبه‌قاره به شمار می‌رود، به دوره‌ی نخست یعنی روزگار فروپاشی امپراتوری مغولان هند تعلق دارد و سید احمد رای‌بریلی معروف به «سید احمد شهید»(۱۷۸۶-۱۸۳۱م) که پیشگام جهاد در هند شمرده می‌شود، در سال‌های گذار میان دو دوره‌ی پیش‌گفته می‌زیست.
درباره‌ی اندیشه‌های شاه‌ ولی‌الله پس از این سخن خواهیم گفت و اینجا به بررسی کوتاهی درباره‌ی سید احمد می‌پردازیم. سید احمد که تحت تاثیر شاه‌عبدالعزیز فرزند شاه‌ولی‌الله بود و کمابیش پیاده کننده‌ی نگرش سیاسی شاه ولی‌الله به شمار می‌آمد، در ناحیه‌ای به نام بالاکوت(Balakot) در استان پختون‌خواه کنونی در نزدیکی مرز افغانستان، همراه با صدها تن از یارانش که تا واپسین دم به وی وفادار مانده بودند و شاه اسماعیل نواده‌ی شاه‌ ولی‌الله هم در میانشان بود، با سران قبایل محلی منطقه که وی را مزاحم خود می‌دیدند، جنگید و کشته شد. وی بر ضد فرمان‌روای سیک پنجاب اعلام جهاد کرده بود و می‌خواست در نواحی پشتون‌نشین شمال‌ باختری هند یک امارت اسلامی ایجاد کند، و گفته‌اند که حتی پیروانش او را «امیرالمومنین» می‌خواندند. سید احمد مدتی را در حجاز گذراند و اگر چه گرایش‌های صوفیانه‌ی او با اندیشه‌ی وهابی‌گری ناسازگار بود و آشکار از آن خُرده می‌گرفت، ولی چنین می‌نماید که دست‌کم در نگرش خود پیرامون جهاد از آن تاثیر گرفته بود. به هر ترتیب پس از او، پیروانش که طریقت محمدیه و سپس جریان اهل‌حدیث را تشکیل دادند، پنهان و آشکار زیر تاثیر وهابی‌گری قرار گرفتند.
به هر روی از زمان کشته شدن سید احمد رای‌بریلی تا کنون، وی که با لقب شهید خوانده می‌شود، همچون پایه‌گذار و نماد جهاد به‌ویژه در استان‌های شمال‌باختری شبه‌قاره‌ی هند به شمار می‌رود. با این همه می‌بایست این نکته را گوشزد نمود که هنگامی که وی دست به قیام زد و کشته شد، گستره‌ی نفوذ و چیرگی بریتانیایی‌ها در هند هنوز به بخش‌های شمال باختری آن نرسیده بود. به سخن دیگر جهاد سید احمد شهید و سودای وی برای تشکیل امارت اسلامی، بیش از هر چیز ریشه‌ها و زمینه‌های درونی داشت تا رنگ و بوی ایستادگی در برابر استعمار غربی.
در سده‌ی نوزدهم میلادی و به طور دقیق‌تر در کل تاریخ معاصر هند پیش از تجزیه‌ی آن، شورش بزرگ موتینی در سال ۱۸۵۷م که هم مسلمانان و هم هندوها در آن شرکت داشتند، یک رخداد مهم و سرنوشت‌ساز به شمار می‌رود. پس از آن که این شورش به سختی و با قاطعیت توسط بریتانیایی‌ها سرکوب گردید، بر حیات سایه‌وار امپراتور گورکانی نیز به دست انگلیسی‌ها مهر پایان زده شد. در گرماگرم این شورش، مساله‌ی جهاد و روا بودن یا نبودن آن، با شور و هیجانی بیش از هر زمان دیگر در میان علمای مسلمان هند مطرح گردید. ولی این امر فرجامی در پی نداشت و سرانجام و به‌رغم اعلام جهاد برخی از علمای هند هیچ اتفاق نظری برای اعلام جهاد در برابر بریتانیایی‌ها در این ماجرا به دست نیامد. در پی آن و در دهه‌های بعد فضایی سنگین از تسلیم و ناامیدی در میان مسلمانان هند به وجود آمد و دیدگاه غالب علما و نخبگان مسلمان هندی درباره‌ی جهاد، به سکوت یا منع آن گرایید. چنین فضایی در شبه‌قاره که به جز زمینه‌های اجتماعی و سیاسی، افراد و جریان‌هایی مانند سیداحمدخان(۱۸۱۷-۱۸۹۱م) و مکتب علیگر، سید احمدرضا خان بریلوی(۱۸۵۶ـ۱۹۲۱م)، علمای دارالعلوم دیوبند و بسیاری دیگر از علما و نوگرایان هم در به وجود آمدن آن به طور مستقیم و غیرمستقیم نقش داشتند، کمابیش نیم‌قرن پایید. این احتیاط البته سرچشمه‌ی یکتایی نداشت و گاه از سر بیم بود، و گاه از روی خوش‌بینی به حاکمیت بریتانیا. بسیاری از ایشان هندِ بریتانیا را با این استدلال که در آن می‌توان با آزادی به احکام و آموزه‌های اسلام پای‌بند بود، دارالاسلام می‌دانستند. گاهی نیز همچون سیداحمدخان آن را مایه‌ی ایمنی مسلمانان از اکثریت هندو می‌شمردند. وی هندِ بریتانیا را نه دارالاسلام و نه دارالکفر، بلکه دارالامان می‌خواند. همو این نظر را درباره‌ی جهاد ترویج می‌کرد که اسلام، جهاد را تنها برای دفاع و برقراری صلح و نظم مقرر نموده، و نه برای گسترش خود یا ایجاد سلطه. همچنین کسی چون سید احمدرضا بریلویِ صوفی‌گرا که بریلویان امروز هند و پاکستان وی را پیشوای خود می‌دانند، با این که هند را دارالکفر می‌دانست، اما جهاد بر ضد بریتانیا را به دلیل بی‌فایده و پرخطر بودن آن، غیرواجب و حتی حرام می‌شمرد. از آن سو علمای دارالعلوم دیوبند که تشکیل آن برآمده از سرخوردگی علما از ضعف و درماندگی مسلمانان در برابر بریتانیا بودند، به پرهیز از سیاست و تلاش برای سامان دادن به قلمروی غیرسیاسی توده‌ی مسلمانان برابر شریعت، روی آوردند.
پس از سپری شدن چندین دهه، در نخستین سال‌های سده‌ی بیستم میلادی بود که رفته‌رفته رویکردی رادیکال در زمینه‌ی جهاد از نو پدید آمد. در این سال‌ها، بر پیکره‌ی خلافت عثمانی که گویا در میان مسلمانان هند بیش از هر جای دیگر در جهان اسلام محبوبیت داشت، شکست‌های خُردکننده‌ و تحقیرآمیزی فرود آمد. از سوی دیگر دولت بریتانیا که تا اواخر سده‌ی نوزدهم پشتیبان دولت عثمانی در برابر دست‌یازی‌های روسیه و فرانسه شمرده می‌شمرد، سیاستی دیگر و ناسازگار با مصالح و بقای عثمانی در پیش گرفت. اینها به همراه تحولات و تغییر نگرش‌هایی که در درون جامعه‌ی مسلمانان هند و رهبران آن پدید آمده بود، رفته‌رفته زمینه‌ساز شکل‌گیری رویکرد تازه‌ای درباره‌ی جهاد گردید که اوج آن در ماجرای اتحاد اسلام(۱۹۰۹ـ۱۹۱۴م) و سپس جنبش خلافت(۱۹۱۹ـ۱۹۲۴م) بود. در این سال‌ها جهاد معنی جهاد در برابر بریتانیایی‌ها را به خود گرفت و برجسته‌ترین نظریه‌پردازان آن هم ابوالکلام آزاد به همراه شماری از رهبران نوگرا و نیز علمای دیوبندی بودند که جمعیت علمای هند را در سال ۱۹۱۹م پایه‌ریزی کردند؛ جمعیتی که در آستانه‌ی تاسیس پاکستان، جمعیت علمای اسلام که اعضای آن بر خلاف بیشتر علمای دیوبندی هوادار تاسیس پاکستان بودند، از دل آن بیرون آمد.
به هر ترتیب چندی پس از فروکش کردن جنبش خلافت، تا هنگامی که تجزیه‌ی شبه‌قاره صورت گرفت و پاکستان ایجاد گردید(۱۹۲۴-۱۹۴۷)، جهاد کمابیش به حاشیه رانده شد. مهمترین موضوعی که ذهن و فعالیت رهبران و توده‌ی مسلمانان شبه‌قاره را در این مدت درگیر خود کرده بود، اختلاف‌نظرهای درونی بر سر نوع برخورد و تعامل با کنگره و هندوان، و شیوه‌ی سامان دادن به کارزار‌های سیاسی و اجتماعی برای حفاظت از حقوق اجتماعی، سیاسی و مذهبی مسلمانان در برابر هندوها و بریتانیایی‌ها بود و در گیر و دار این فرایندها جایی برای جهاد وجود نداشت. به‌ویژه آن که بنیان‌گذاران پاکستان یعنی محمد علی جناح و دیگر سران مسلم‌لیگ، افرادی غیرمذهبی و عرفی‌گرا بودند که از سوی علما به بددینی متهم می‌شدند. به طور کلی باید گفت علما و اسلام‌گرایانی چون علمای دیوبندی و همچنین ابوالاعلی مودودی همدلی و همراهی چندانی با جنبش پاکستان نداشتند و بیشتر مخالف آن بودند تا هوادار. با توجه به همین زمینه‌ها بود که در جریان شکل‌گیری پاکستان، با آن که کشوری برای مسلمانان بود و به نام اسلام پدید آمد، آموزه‌ی جهاد مجال چندان فراخی برای کاربرد نیافت.
با این حال از همان هنگامی که کشور پاکستان تشکیل گردید، «جهاد» بی‌درنگ زمینه‌های تازه‌ای یافت و نخستین آنها هم کشمکش میان هند و پاکستان بر سر پیوستن کشمیر به قلمروی خود بود. کشمیر جایی بود که بیشتر ساکنان آن مسلمان بودند، ولی به درخواست حکمران آن و بر پایه‌ی توافقی که میان بریتانیا، کنگره و بنیان‌گزاران پاکستان برای سازوکار و چگونگی تجزیه‌ی شبه‌قاره صورت گرفت، بخشی از قلمروی کشور هند شناخته شد. از آن هنگام تا کنون کشمیر یکی از مهمترین زمینه‌ها و انگیزه‌های جهاد در پاکستان به شمار می‌رود و شمار زیادی از سازمان‌های شبه‌نظامی مانند لشگر طیبه، جیش محمد، حرکت المجاهدین، و نیز هزاران پیکارجوی مسلمان روانه‌ی آن می‌گردند.
با همه‌ی اینها بی‌گمان مهمترین و پردامنه‌ترین تحول تاثیرگذار بر نگرش درباره‌ی جهاد در تاریخ پاکستان، در دهه‌ی ۱۹۸۰ میلادی روی داد: دولتی اسلام‌گرا به سرپرستی ژنرال ضیاءالحق روی کار آمد (۱۹۷۷م)، انقلاب اسلامی در ایران به پیروزی رسید، و تنها اندکی بعد حمله‌ی ارتش شوروی به افغانستان(۱۹۷۹م)، اشغال این کشور مسلمان را به دنبال داشت. بدین ترتیب انگیزه و زمینه‌ی رشد اسلام‌گرایی و نیز جهاد به طور همزمان در یک بازه‌ی زمانی شکل گرفتند. دیری نگذشت که جهاد در افغانستان در برابر ابرقدرتی که یک کشور مسلمان را به اشغال خود درآورده بود، از مرزهای محدود ملی فراتر رفت و به سطح و تراز جهان اسلام گسترش پیدا کرد. جهادگران مسلمان یا همن عرب‌افغان‌ها، در فرآیندی به ظاهر مستقل از اراده‌ی دولت‌های مسلمان، و در اصل با هدایت و نظارت ائتلافی از کشورهای غربی و عربی، از بسیاری کشورهای اسلامی به‌ویژه کشورهای عربی رهسپار میدان‌های جهاد در افغانستان شدند. اینها از کمک‌های گوناگون، و مستقیم یا غیرمستقیم برخی دولت‌های مسلمان برخوردار گردیدند و سرانجام توانستند ارتش شوروی را وادار به پذیرش شکست نمایند. در این زنجیره‌ی بین‌المللی، کشور پاکستان پس از خود افغانستان مهمترین و کلیدی‌ترین حلقه به شمار می‌آمد. مدرسه‌های پرشمار وابسته به مکتب دیوبندی، جماعت اسلامی، گروه اهل‌حدیث و دیگر جریان‌های مذهبیِ سنیِ پاکستان که در مناطق قبیله‌ای، استان پختون‌خواه و استان‌های دیگر کشور سر برآوردند، به محلی برای آموزش و تربیت طلبه‌هایی تبدیل شدند که بسیاری از آنها در میانه یا پایان راه تحصیل دینی، به جهادگران افغانستان می‌پیوستند. گفتنی است که هسته‌ی بسیاری از گروه‌های پیکارجوی بنیادگرا که در دهه‌های پسین در کشمیر، افغانستان و حتی پاکستان به فعالیت پرداختند، در همین فرآیند جهاد بر ضد شوروی در افغانستان به وجود آمد. با این همه تا پیش از پایان جهاد بر ضد شوروی در افغانستان، گروه‌های بنیادگرا هنوز پا به میدان آرمان‌های بلندپروازانه و جهان‌گرایانه نگذاشته بودند. هدف اصلی و در دسترس این مجاهدان تا آن زمان عبارت بود از رهایی بخشیدن به یک کشور و قلمروی اسلامی از زیر یوغ اشغال‌گران کافر. به سخن دیگر می‌توان گفت در این زمان جهاد مهمترین مقوله‌ای بود که جهادگران در افغانستان بدان توجه نشان می‌دادند. در همان حال نباید این نکته را نادیده گرفت که اندیشه‌ی برپایی خلافت و امارت اسلامی، و برقرار کردن حاکمیت شریعت، دست‌کم به گونه‌ای پوشیده و نهان در ذهن و اندیشه‌ی جهادگران و رهبران آن‌ها در افغانستان و پاکستان وجود داشته است.
مرحله‌ی بعد در فرآیند جهاد در پاکستان که در واقع دنباله‌ی همان فرآیندی بود که در دهه‌ی ۱۹۹۰م در جهاد افغانستان شکل گرفت، با حمله‌های ۱۱ سپتامبر و در پی آن یورش نیروهای غربی به رهبری آمریکا به افغانستان در ۲۰۰۱ میلادی آغاز گردید. پیش‌درآمد این رویدادها، پایه‌ریزی سازمان القاعده در اواخر دهه‌ی ۱۹۹۰ میلادی بر پایه‌های گرایش‌های نزدیک به وهابی‌گری و نیز اندیشه‌های کسانی چون «سید قطب»(۱۹۰۶-۱۹۶۶م) بود. به هر ترتیب از این زمان به بعد بود که جهاد معنا و مفهوم تازه و گسترده‌تری پیدا کرد و این بار به معنی رویارویی و ستیز با غرب و بر فراز همه آمریکا بود. بی‌گمان فعالیت سازمان القاعده در پاکستان و افغانستان، و نگرش آن نسبت به جهاد، تحول تازه‌ای در این زمینه به شمار می‌رود؛ چرا که با پیدایش القاعده، میدان جهاد به عرصه‌ای جهانی کشیده شد و نه تنها نیروهای جذب شونده در آن، بلکه هدف و برابرنهاد آن نیز از مرزهای پاکستان و افغانستان درگذشت. در واقع القاعده قصد داشت با شیوه‌ها و ابزارهای خود پنجه در پنجه‌ی غرب بیندازد، انتقام چندین دهه درماندگی و تحقیر مسلمانان در برابر آن را بستاند، و آن را از دست‌اندازی بیشتر به جوامع اسلامی بازدارد. با این حساب فعالیت و رویکرد این سازمان را می‌توان در درجه‌ی نخست واکنش به پدیده‌ی تاریخی استعمار غربی دانست. در آغاز، برپایی شریعت یا حاکمیت قوانین اسلام در سطح جامعه‌ی مسلمانان، در اولویت‌های فوری اینها قرار نداشت.
با توجه به آنچه گفته شد به‌روشنی پیداست که در شبه‌قاره‌ی هند و سپس پاکستان، به گونه‌ای پررنگ‌تر و متمایز از بیشتر جوامع اسلامی، جهاد همواره بخشی مهم و بنیادین از فرهنگ مذهبی مسلمانان را تشکیل می‌داده است. حتی چنان که فرایندها و رخدادهای پیش‌گفته در دهه‌های اخیر نشان می‌دهند، این منطقه به یکی از کانون‌های مهمی تبدیل گردید که از آن اندیشه و نگرش دینی آمیخته با جهاد به دیگر جوامع اسلامی صادر شده است. همان طور که دیدیم، در دو سده‌ی گذشته غیرمسلمانان هندی، بریتانیایی‌ها، دولت هند، شوروی و دست‌آخر غرب، به ترتیب برابرنهادهای جهاد را تشکیل ‌داده‌اند. با بررسی آنها می‌توان فهمید بسیاری از آنها به طور خاص در شبه‌قاره در جریان بوده‌اند و از این رو شرایط و محیط جغرافیایی تاریخی عاملی بس مهم و سرنوشت‌ساز در شکل‌گیری رویکردی ویژه به جهاد بوده است. به سخن دیگر در کنار استعمار و مدرنیت که در بیشتر جوامع اسلامی بیش و کم واکنش‌هایی برانگیخته، در مورد شبه‌قاره عوامل محلی دیگری هم با نتایجی کمابیش همانند در کار بوده‌اند و گرایش به جهاد را تقویت نموده‌اند.
۳. شاه ولی‌ الله دهلوی(۱۷۰۳-۱۷۶۳)
پس از اشاره‌ به تحولات و زمینه‌های تاریخیِ جهاد در شبه‌قاره‌ی هند و پاکستان، اینک جای آن است که مهمترین اندیشه‌ها و نگرش‌هایی که در شکل‌گیری رویکردهای گوناگون به جهاد تا امروز، نقش برجسته‌ای داشته‌اند را هم مورد بررسی و واکاوی قرار دهیم. تردیدی نیست که در میان متفکران و اندیشمندان مذهبی شبه‌قاره‌ی هند، «شاه ‌ولی‌الله دهلوی»(۱۷۰۳م‌ـ‌۱۷۶۳م) جایگاهی بی‌همتا و پراهمیت دارد. البته باید در نظر داشت که وی را با توجه به دوره‌ی تاریخی‌ای که در آن می‌زیست نمی‌توان یک بنیادگرا برشمرد. وی بر خلاف بنیادگرایان سده‌ی بیستم، خواستار بی‌توجهی به سنت‌ اسلامی و کنار نهادن مکتب‌های فقهی نبود؛ بلکه می‌خواست گامی در راستای روزآمد کردن آن، و نیز برچیدن اختلاف‌ها میان پیروان هر یک از آنها بردارد. به هر حال شاه‌ ولی‌الله را بی‌گمان می‌بایست الهام‌بخش بیشتر رهبران و جریان‌های بنیادگرایی دانست که در دهه‌ها و سده‌های پس از حیات وی تا کنون در شبه‌قاره ظهور کرده‌اند. از این رو بررسی نگرش بنیادگرایان هندی و پاکستانی درباره‌ی جهاد بدون در نظر داشتن دیدگاه‌های شاه‌ ولی‌الله ناقص و ناتمام است.
شاه ‌ولی‌الله فرزند یک عالم و صوفی نقشبندی به نام «عبدالرحیم» بود. خود ولی‌الله سال‌های نوجوانی را نخست تحت آموزش پدرش سپری کرد و سپس به حجاز رفت. در همان سال‌ها هم محمد ابن‌عبدالوهاب پایه‌گذار وهابیت هم در مدینه دانش دینی می‌آموخت و با این حال این دو نه دیداری با یکدیگر داشتند و نه از هم تاثیری گرفتند.
ظهور شاه ‌ولی‌الله و آموزه‌های مکتب او در سده‌ی هجدهم، یعنی هنگامی که قدرت سیاسی مسلمانان شبه‌قاره با افول امپراتوری مغولان هند رو به کاستی نهاده بود، زمینه‌ساز تحولی مهم در نگرش‌های دینی مسلمانان شبه‌قاره و به‌ویژه نخبگان آنان گردید. تاثیر اندیشه‌ها‌ی وی که به‌ویژه در کتاب «حجه‌الله البالغه» نمود یافته، چنان بود که بسیاری او را میانجی دوره‌ی میانه و مدرن در تاریخ مسلمانان شبه‌قاره می‌دانند.
اندیشه‌های شاه‌ولی‌الله پیش از هر چیز واکنشی بود به گسیختگی و سستی گرفتن قدرت سیاسی مسلمانان شبه‌قاره به‌ویژه پس از مرگ «اورنگ‌زیب» (مرگ ۱۷۰۷م)، و به دنبال آن پدیدار شدن تنش‌ها و شکاف‌های درونی در جامعه‌ی مسلمانان. اندیشه‌های شاه‌ولی‌الله همچون ابن‌عبدالوهاب، واکنشی به انحطاط و از هم گسیختگی درونی جامعه‌ی مسلمانان بود و پیش از نمایان شدن درماندگی مسلمانان در برابر اروپا و غرب پدیدار گردید.
کلید فهم اندیشه‌های شاه ولی‌الله پیرامون جهاد، در فرایافت بنیادین وی از نسبت و رابطه‌ی میان اسلام و دیگر ادیان نهفته است. به نظر وی، اسلام تنها دین بر حق و شیوه‌ی زندگی درست و مطلوب برای همه‌ی انسان‌ها به شمار می‌رود، و راه نیک‌فرجامی دنیایی و رستگاری اخروی تنها از رهگذر سرسپردن به اسلام و عمل به دستورهای آن فرا دست می‌آید. همه‌ی ادیان حتی ادیان الاهی پیشین با وجود اسلام نسخ شدنی هستند و سرانجام نیز جای خود را به گسترش و چیرگی فرجامین و جهانی اسلام بر همه‌ی مردمان خواهند داد. این امر هنگامی تحقق خواهد یافت که «خلافت» جهانی برقرار گردد. با چنین دیدگاهی، پیداست که شاه ولی‌الله نسبت به پیروان دیگر ادیان رواداری‌ چندانی نداشت؛ چرا که از نظر وی این آیین‌ها سرانجام می‌بایست از میان برخیزند و پیروان آنها باید به اسلام گردن نهند تا هم خواست و طرح الاهی تحقق یابد و هم آدمیان به طریق یگانه و حقیقی سعادت دست یابند. یکسان و همگون بودن نیازهای بنیادین مادی و معنوی بشر یا همان فطرت آدمیان در همه‌ی دوران‌ها، دیگر پیش‌فرض بنیادین شاه ولی‌الله است و باور دارد که اسلام، و تنها اسلام، است که به سان برنامه‌ی الاهی سازگار و هم‌نوا با حیات انسان‌ها، می‌تواند این نیازها را برطرف نماید. بدین ترتیب تفاوت‌ها و اختلاف‌های موجود میان افراد و جوامع بشری، پدیده‌هایی ظاهری و به‌دور از حقیقت‌اند، و پیامد فروافتادن انسان‌ها در دام هوس‌های غیراصیل و زودگذر.
شاه ولی‌الله از چهار پویه برای سیر تاریخ بشر یاد می‌کند که هر یک از آنها پیامد طبیعی دوره‌ی پیش از خود هستند؛ چرا که پس از رسیدن هر دوره به واپسین نقطه‌ی تکامل خود، دگردیسی‌‌ای روی خواهد داد که طی آن جامعه به پویه‌ای دیگر انتقال می‌یابد. این دیدگاهی است که نظریه‌ی تکامل دیالکتیکی مارکس درباره‌ی تحول تاریخی را فرا یاد می‌آورد. به هر روی در واپسین پویه است که جامعه‌ی یکپارچه‌ی جهانی به سرپرستی خلیفه‌ی مسلمان پدیدار می‌گردد. در این مرحله، مردمان به سه گروه تقسیم خواهند شد: آنهایی که اسلام را از دل و جان پذیرفته‌اند؛ آنهایی که دست‌کم در ظاهر به اسلام گردن نهاده‌‌اند، اگر چه در درون همچنان بر کفر باقی مانده-اند؛ و آنهایی که کافرند و برای زندگی با آرامش در پناه اسلام می‌بایست جزیه پرداخت کنند. به باور شاه ولی‌الله جهان ‌روزگار وی در مرحله‌ی سوم از مرحله‌های چهارگانه قرار داشت و از این رو برپایی حاکمیت جهانی اسلام را چندان دور نمی‌دانست. وی بر مسلمانان بایسته می‌دانست که با بر پا داشتن شعائر و آموزه‌های اسلام به‌ویژه آنهایی که نمود اجتماعی دارند، و نیز آماده شدن برای جهاد، راه را برای برپایی خلافت جهانی هموار سازند. به نظر شاه ولی‌الله یکی از آرمان‌ها و آرزوهای پیامبر(ص) و صحابه، پایه‌ریزی سنگ‌بنای چنین جامعه‌ای بوده و از آنجا که اسلام بر فطرت و سرشت همه‌ی انسان‌ها به گونه‌ای یکسان بنیان دارد و به سخن دیگر کامل‌ترین صورت و برنامه‌ی زندگی انسان را بیان نموده، این دین بنیان اعتقادی، سیاسی و اجتماعی حیات انسان‌ها در واپسین مرحله‌ی تمدن و تاریخ بشری خواهد بود.
با این که شاه ولی‌الله در آثار گوناگون و پرشمار خود چندان به بیان و توصیف گسترده‌ی ویژگی‌ها و چگونگی برپایی حکومت جهانی نپرداخته، اما در این تردیدی نیست که ساخت آرمانی دولت نزد وی، همان خلافت جهانی ـ ‌آن هم با پیروی از نمونه‌ی خلفای راشدین در روزگار آغازین اسلام ‌ـ بود.
شاه‌ ولی‌الله بر این باور بود که دستور اسلام به جهاد، یکی از نشانه‌های آن است که این دین کامل‌ترین دین می‌باشد. در کتاب «حجه ‌الله ‌البالغه» وی برای روشن ساختن این ادعای خود از تمثیل بیمار بهره می‌گیرد. به نظر وی همان طور که درمان و دارو برای بهبود بیمار بایسته است، جهاد نیز برای حفظ جامعه از عواملی که از درون و بیرون نظم و هستی آن را تهدید می‌کنند، ضروری و بایسته خواهد بود. فراتر از این، جهاد ابزاری است برای رویارویی با سراشیبی انحطاط. برای نمونه اعراب جاهلی که نادان‌ترین و فرومایه‌ترین مردمان بودند و همواره با یکدیگر زدوخورد می‌کردند، به پایمردی جهادِ پیامبر(ص) با سرکشانِ آنها به مرتبه‌ای رسیدند که دولت‌های بزرگ ایران و روم را هم از پای درآوردند. به پایمردی همین جهاد بود که مسلمانان توانستند الگوی زندگی اسلامی را به عنوان بهترین و تنها شیوه‌ی مطلوب زندگی انسان‌، بر پا نمایند و در میان اقوام گوناگون گسترش دهند. گذشته از همه‌ی اینها، جهاد برای غلبه و چیرگی نهایی اسلام در جهان و برپایی نظام خلافت جهانی هم بایسته است.
با این حساب پیداست که «جهاد» در اندیشه‌ی شاه ولی‌الله جایگاهی ویژه داشته است. وی برخلاف نگرش سنتی رایج، جهاد را آموزه‌ای برای دفاع از اسلام نمی‌دید؛ بلکه آن را ابزاری برای گسترش این دین و الگوی زندگی آن در میان غیرمسلمانان می‌انگاشت. از سوی دیگر میان رویکرد وی به جهاد از یک سو و نگرش او درباره‌ی مقوله‌هایی از جمله جامع و کامل بودن دین اسلام به‌سان یک دستگاه نظری و برنامه‌ی عملی، فرایافت وی از فطرت ثابت و تغییرناپذیر انسانی، سرشت نهاد خلافت، ماهیت وحی، و برتری اسلام بر همه‌ی ادیان از سوی دیگر ارتباطی تنگاتنگ برقرار است که شاه‌ ولی‌الله به گونه‌ای سامان‌مند آنها را در کنار هم قرار داده و به بیان آنها پرداخته است. این اندیشه را می‌توان سنگ‌بنای فکری بسیاری از جریان‌های بنیادگرای دوران معاصر، جدا از وجود یا عدم وجود ارتباط و پیوند میان آنها و شاه‌ولی‌الله، دانست.
در کنار همه‌ی آنچه گفتیم، تاکید بخش عمده‌ای از بنیادگرایان معاصر بر شریعت، چیزی است که در آرای شاه ولی‌الله دهلوی کمتر به چشم می‌خورد. در توضیح آن باید به یاد آورد که تاکید بر شریعت در واقع بیش از هر آرمان دیگر، پیامد واکنش به مدرنیت است؛ یعنی پدیده‌ای که در روزگاری که شاه‌ولی‌الله می‌زیست هنوز هنگام آن فرا نرسیده بود.
تفکر شاه ولی الله دهلوی اگر چه مربوط به نزدیک به دو و نیم قرن پیش است و پیش از شکل‌گیری رویارویی جدی مسلمانان با اروپاییان و به طور کلی غرب سامان یافت، ولی شباهت آن با گزاره‌های مشترک در ایدئولوژی‌های بنیادگرایانه بسیار چشمگیر است. نگرشی کمابیش همانند درباره‌ی رابطه‌ی میان جهاد، خلافت، نسبت اسلام با دیگر ادیان، و جامعیت دین اسلام چنان که شاه ولی‌الله بیان کرده بود را می‌توان در بنیادگرایان و فراتر از آن نزد بسیاری از عموم مسلمانان نیز مشاهده کرد. از این رو بهتر است شباهت یاد شده را به ضرورت برخاسته از تاثیر مستقیم یا با واسطه‌ی شاه ولی‌الله بر ایدئولوژی‌های بنیادگرایانه ندانیم. در واقع بستر و زمینه‌ی مقوله‌ها و برداشت‌های پیش‌گفته، در آموزه‌ها و سنت اسلامی ریشه دارند و از این رو در بافت و زمینه‌های تاریخی‌اجتماعیِ مشابه، چه بسا گزاره‌هایی همسان از آنها استنباط گردند.
۴. ابوالاعلی مودودی
«ابوالاعلی مودودی»(۱۹۰۳-۱۹۷۹م) اندیشمند دیگری است که دیدگاه‌های وی در جریان‌های بنیادگرایی تاثیر و نفوذ بسیار زیادی، البته نه به اندازه‌ی شاه ولی‌الله دهلوی، داشته است. وی پایه‌گذار شاخه‌ای از بنیادگرایی اسلامی در شبه‌قاره است که تباری مستقل از شاه ولی‌الله دهلوی و به‌ویژه مکتب پرنفوذ دیوبندی دارد. چنان که پیش‌تر گفتیم دو جریان عمده‌ی دیوبندی و اهل‌حدیث به رغم اختلاف‌ها و تفاوت‌هایی که با خود دارند، تبار خود را به شاه ولی‌الله می‌رسانند. ولی مودودی که دانش دینی را نه در نظام آموزش دینی سنتی، بلکه با مطالعه‌ی شخصی خود فراگرفته بود، در سال ۱۹۴۱م «جماعت اسلامی» را پایه‌ریزی کرد که تا امروز خود را ادامه‌ دهنده‌ی راه و اندیشه‌ی مودودی، و مستقل از دیوبندی‌ها و اهل‌حدیث می‌داند.
اثر مهم مودودی درباره‌ی جهاد، کتاب «الجهاد فی الاسلام» است که در سال ۱۹۲۷م در فضای پس از فروکش کردن جنبش خلافت و عدم همکاری به نگارش درآمد. پس از آن که اتحاد مسلمانان و هندوها بر ضد دولت بریتانیایی هند در این جنبش به جایی نرسید، نفرت و بیزاری میان آنها جای دوستی و همکاری در سال‌های پیش را گرفت. در این میان گروه‌های هندوی تندرو مانند آریاساماج در تبلیغات خود بر ضد مسلمانان و با دستاویز قرار دادن آموزه‌ی جهاد، آنها را مخالف همزیستی آشتی‌جویانه و هوادار قتل پیروان دیگر ادیان معرفی می‌کردند. در همین زمان بود که مودودی کتاب خود را نگاشت تا برداشت و تفسیری درست از آموزه‌ی جهاد در اسلام را پیش نهد و این گونه اتهام‌ها را از چهره‌ی آن بزداید.
به نظر مودودی جهاد دو جنبه دارد: نخست جنبه‌ی دفاعی که عبارت است از ایستادگی در برابر مهاجمان کافر، و دوم تلاش برای تحقق بخشیدن به حاکمیت اسلام در جامعه و سپس سرتاسر جهان. مودودی در پاسخ به بدگویی‌ها به اسلام به خاطر خشونت آن در برابر افراد بی‌گناه، بر این نکته پای‌ می‌فشارد که از نظر اسلام کشتن کافران در صورتی که بی‌گناه باشند به هیچ وجه روا نیست. این نیرنگ بدخواهان اسلام و به‌ویژه غربی‌هاست که به‌رغم کشتارهای فراوان در تاریخ خود، اسلام را متهم به خشونت و برخورد بی‌رحمانه با انسان‌ها می‌کنند.
با این همه مودودی با این رویکرد هم که جهاد به آموزه‌ای یکسره صلح‌آمیز و غیرمسلحانه مانند پاکیزگی نفس یا کسب دانش، و یا عملی دفاعی فروکاسته گردد، سخت مخالفت می‌ورزد. وی می‌گوید همه‌ی تمدن‌های گذشته، از نیروی نظامی برای گسترش و توسعه‌ی خود استفاده کرده‌اند. اسلام هم که بنا به رسالت الاهی خود خواهان ایجاد نظمی جهانی بر اصول و آموزه‌های وحیانی و الاهی است، نمی‌تواند کاربرد روش‌های نظامی یا همان جهاد را نادیده بگیرد و از آن چشم بپوشد. این دیدگاه مودودی درباره‌ی جهاد، با نگرش سید قطب که از مودودی تاثیر فراوانی گرفته بود، هم قابل مقایسه است. می‌دانیم که سید قطب هم برداشت سنتی و محافظه‌کارانه از جهاد که برابر آن جهاد به اقدامی دفاعی محدود و فروکاسته می‌شد، را به چالش کشید. به نظر سید قطب پیامبر(ص) برای تسلیم کافران و وادار ساختن آنها به پذیرش اسلام دست به جهاد می‌زد و چنین نبود که جهاد در رویکرد ایشان تنها کاربردی دفاعی داشته باشد.
مودودی روی هم رفته با شاه ولی‌الله در دلبستگی و باور به تحقق یک نظم آرمانیِ جهانی بر پایه‌ی اسلام هم‌داستان بود. همچنین وی در توصیف شرایط غیرآرمانی موجود در جوامع مدرن غربی و نیز کشورهای اسلامی، همانند سید قطب واژه‌ی جاهلیت را به فراوانی به کار می‌بُرد. همین فرایافت بود که کاربرد جهاد برای برچیدن این گونه جوامع را در اندیشه‌ی سید قطب و مودودی توجیه می‌نمود. به طور کلی رد دیدگاه اسلام سنت‌گرایان درباره‌ی کاربرد دفاعی جهاد، یکی از محورهای کلیدی در نگرش بیشتر بنیادگرایان به شمار می‌رود. چنان که برای نمونه شیخ عمر عبدالرحمان، کسی که اندیشه‌هایش بر سران سازمان القاعده تاثیر فراوانی داشته، سخت بر این باور بود که جهاد در زمان حیات و رسالت پیامبر(ص) عبارت بود از وادار نمودن کافران به پذیرش اسلام یا تسلیم در برابر آن. از این رو به نظر وی روایت‌های دیگر که برداشتی دفاعی یا معنوی از جهاد را القا می‌کنند، ساختگی و دروغین هستند.
البته این دیدگاه‌های مودودی که از آن سخن رفت، بیش‌تر مربوط به دوره‌ی پیش از تاسیس پاکستان است. چنان که گفتیم وی در جنبش تاسیس پاکستان نقش مهمی نداشت و پس از آن درباره‌ی مساله‌ی کشمیر، مودودی در آغاز پیروی از سیاست‌های رسمی دولت پاکستان را پیشنهاد ‌کرد و از فعالیت‌ خودسرانه‌ی گروه‌های شبه‌نظامی در آنجا حمایتی ننمود. همچنین روزگار حیات وی، در آستانه‌ی اشغال افغانستان به دست شوروی و شکل‌گیری جهاد در آن، به سر رسید و مجال آن نیافت که نقشی در آن داشته باشد.
به طور کلی در دستگاه فکری مودودی که همچون شاه ولی‌الله به‌خوبی سامان یافته است، جهاد نظامی در مقایسه با دیگر روش‌ها برای برقرار نمودن نظم آرمانی، جایگاه برجسته و ممتازی ندارد. مودودی نه مانند شاه ولی‌الله چشم به نقش بی‌همتای حاکمان و دولت‌های مسلمان برای اصلاح امور جامعه دارد، و نه راهبرد جهاد مسلحانه را به عنوان نخستین و برترین راهکار می‌پذیرد. وی همواره در آثار گوناگون خود تاکید می‌کند که راهکار برقراری جامعه‌ی اسلامی این است که از طریق تربیت و آموزش، تحولی در اخلاق و فهم انسان‌ها پدید آید تا خودبه‌خود خواستار حاکمیت اسلام به‌سان یک شیوه‌ی زندگی جامع و کامل گردند. این چیزی است که مودودی از آن به عنوان انقلاب اسلامی یاد می‌کرد. از این رو رویکرد وی بیشتر جنبه‌ی اجتماعی و فرهنگی دارد تا سیاسی و نظامی. از این جهت می‌توان گفت جماعت اسلامی پس از مودودی از راه و شیوه‌ی وی بسی فاصله گرفت. اگر چه بی‌هیچ تردیدی این سازمان در مقایسه با گروه‌های دیوبندی از درجه‌ی بالاتری از عقلانیت بهره‌مند بوده، ولی این امر بدان معنا نیست که جماعت از یاری و سازمان‌دهی گروه‌های پیکارجو در افغانستان و کشمیر دست کشیده، و یا از پشتیبانی مادی و معنوی گروه‌هایی همچون طالبان چشم‌ پوشیده است.
۵. جهاد در پاکستان: نگرش ها و رویکردهای امروزی
تا اینجای کار دانستیم که در دستگاه فکری دو اندیشمند دینی برجسته‌ی شبه‌قاره، که هر دو دارای انسجام درونی شایان توجهی می‌باشند و افزون بر آن هر دو نفوذ به‌سزایی در جریان‌های بنیادگرایی داشته‌اند، مقوله‌ی جهاد پیوند تنگاتنگی با دیگر مقوله‌ها و مفاهیم دینی دارد. در واقع در پس‌زمینه‌ی این دیدگاه‌ها، که البته به هیچ روی منحصر به شاه ولی‌الله و مودودی نیست، این فرایافت وجود دارد که اسلام دینی است جامع و دارای برنامه یا طرحی کامل و بی هیچ کاستی برای سامان دادن به زندگی فردی و اجتماعی، و تامین خوشبختی این‌جهانی و رستگاری آن‌جهانی. این دین از طریق وحی و از خاستگاهی الاهی فراز آمده و از این رو با سرشت وفطرت بنیادین همه‌ی انسان‌ها، که در همه‌ی دوران‌ها بدون تغییر باقی می‌ماند، هماهنگ و سازگار است. اگر چه چندین سده از تاسیس اسلام گذشته، ولی گزاره‌های پیش‌گفته سبب می‌شود که گذر زمان، و دگرگونی‌های فرهنگی، تاریخی و اجتماعی به چیزی گرفته نشوند و خدشه‌ای بر اعتبار و کارآمدی اسلام وارد نکنند.
با این حساب است که اسلام به طور پیشینی و دست‌کم به طور نظری، در همه‌ی روزگاران و برای همه‌ی مردمان، برنامه‌ای کارآمد و کامل به شمار می‌آید. همین است که مسلمانان را از هر گونه پیروی یا وام‌گیری از دیگر فرهنگ‌ها بی‌نیاز می‌نماید. در این میان آنچه بر عهده‌ی مسلمانان می‌باشد، تلاش و کوشش در راستای پیاده کردن و عملی نمودن نظم آرمانی بر پایه‌ی آموزه‌ها و دستگاه اعتقادی اسلام است. آنچه گفته شد درون‌مایه و هسته‌ی اصلی تفکر شاه ولی‌الله، مودودی و بسیاری از بنیادگرایان را تشکیل می‌دهد. در این نگرش، جهاد تنها ابزاری دفاعی برای ایستادگی در برابر درازدستی غیرمسلمانان به شمار نمی‌رود؛ بلکه افزون بر آن چونان وسیله‌ای است که تحقق آرمان و هدف فرجامین اسلام و در واقع خداوند، در گروی بر پا داشتن آن است.
در دهه‌های اخیر گروه‌های جهادی در افغانستان، کشمیر و پاکستان، به‌رغم پرشمار و گونه‌گونی‌شان، به یکی از سه جریان اصلی بنیادگراـ‌ سلفی یعنی مکتب دیوبندی، جماعت اسلامی، و اهل‌حدیث وابسته بوده‌اند. به‌رغم دیرینگی این هر سه جریان، در حال حاضر آشکار و نهان تحت تاثیر نگرش‌هایی با ریشه‌ و خاستگاه وهابی‌ هستند. در این میان پیشینه‌ی پیوند میان اهل‌حدیث در شبه‌قاره با وهابیان به سده‌ی نوزدهم میلادی می‌رسد و اکنون نیز رشته‌های پیوند میان اهل‌حدیث و محافل هم‌سو با وهابیت در برخی کشورهای عربی مانند عربستان و امارت نیرومند است. ولی جریان‌های دیوبندی و سپس جماعت اسلامی در دوره‌های نخست حیات خود ارتباط و پیوند یک‌سویه با وهابی‌گری نداشتند و حتی سخت از اتهام ارتباط با آن برمی‌آشفتند. با این حال به نظر می‌رسد که فرایندها و تحولات سیاسی و اقتصادی منطقه‌ای و بین‌المللی در چهار دهه‌ی اخیر تاثیری بی‌چون و چرا در افزایش نفوذ وهابی‌گری در میان جریان‌های مذهبی پاکستان داشته است؛ به گونه‌ای که می‌توان عمده‌ترین جریان جهادی در افغانستان و پاکستانِ امروز را جریان وهابی‌دیوبندی دانست که القاعده و نیز طالبان افغانستان برجسته‌ترین نمونه‌‌ها و همچنین آغازگر آن به شمار می‌آیند.
در میان گروه‌های مذهبی در شبه‌قاره، «تبلیغی‌جماعت» یا جماعت تبلیغی یک مورد شایان توجه و دارای اهمیت است که درباره‌ی جهاد نگرشی متفاوت با بیشتر بنیادگرایان دارد. این سازمان که از ریشه‌ و خاستگاهی دیوبندی برخوردار است، دعوت به پاکیزگی نفس و اصلاح فردی، و نیز پرهیز از سیاست‌ورزی را سرلوحه‌ی کار خود قرار داده است. تبلیغی جماعت در ۱۹۲۶ میلادی توسط مولانا محمد الیاس از علمای وابسته به جریان دیوبندی تاسیس گردید و از همان زمان فعالیت خود را با گسیل گروه‌های تبلیغی به نواحی گوناگون که رفته‌رفته گستره‌ای جهانی پیدا کرد، آغاز نمود. این شیوه‌ی فعالیت از همان آغاز به بخش مهمی از هویت تبلیغی جماعت تبدیل گردید و هنوز هم پس از گذشت چندین دهه پی گرفته می‌شود. در واقع تبلیغی جماعت راه دیگری برای گسترش اسلام برگزیده که همانا دعوت است و نه جهاد نظامی. این گروه به معنای واقعی یک سازمان به شمار نمی‌آید، چرا که فاقد سلسله‌مراتب رهبری یا ساختار سازمانی است؛ چیزی که شاید بتوان آن را ویژگی ضدعقلانی یا ضدمدرن تلقی کرد. همین ویژگی، تبلیغی جماعت را یکسره از جماعت اسلامی که سازمان‌دهی منظم آن در میان احزاب پاکستانی زبان‌زد است، متمایز می‌کند. آنچه در اینجا اهمیت دارد این است که رویکرد تبلیغی جماعت به جهاد نیز با رویکردهای رایج در میان گروه‌های بنیادگرای پیکارجو متفاوت است. از نظر پیروان تبلیغی جماعت، جهاد عبارت است از نیک‌رفتاری، پرهیزگاری و همچنین دعوت عملی دیگران به اسلام. برای آنها دست زدن به خشونت برای رویارویی با دشمنان اسلام و یا برای برقراری حاکمیت شریعت، چندان مورد توجه نیست. در عوض تبلیغی جماعت بر پایه‌ی این باور شکل گرفته که هر گاه انسان‌ها ارزش راستین اسلام را به خوبی درک نمایند، خود برای برقراری حاکمیت اسلام و تشکیل جامعه‌ای مبتنی بر آموزه‌های اسلامی پیشگام می‌شوند.
***
در چند دهه‌ی اخیر گروه‌های بنیادگرای پیکارجو در پاکستان با گرایش‌های متفاوتی که دارند، در چند زمینه‌ی گوناگون جهاد را در دستور کار خود قرار داده‌اند. «لشگر طیبه» نزدیک به جریان اهل‌حدیث، «حزب‌المجاهدین» وابسته به جماعت اسلامی، و «حرکت جهاد اسلامی»، «حرکت المجاهدین» و «جیش محمد» که هر سه به جریان دینی دیوبندی وابسته‌اند، در کشمیرِ هند و برای آزاد کردن این ناحیه از حاکمیت دولت هند و پیوستن آن به پاکستان نبرد می‌کنند. رویه‌ی لشگر طیبه چنان بوده که از کشتن مسلمانان و ورود به کشاکش‌های فرقه‌ای پرهیز کرده است. در سال‌های اخیر لشگر طیبه آرمان‌های خود را از سطح کشمیر بسیار فراتر برده و هدف خود را رهایی بخشیدن گروه‌های اقلیت‌ مسلمان در کشورهای گوناگون از دست دولت‌های کافر، و تحقق بخشیدن به برتری اسلام در سطح جهانی قرار داده است.
حرکت المجاهدین ریشه در گروه‌های جهادی افغانستان بر ضد اشغال شوروی دارد و پس از خروج شوروی از افغانستان بود که تمرکز و فعالیت آن به کمشیرِ هند انتقال یافت. با این همه در سال‌های بعد فعالیت این گروه گسترش یافت و به دیگر کشورهای اسلامی منطقه‌ی جنوب و جنوب غربی آسیا کشیده شد. به هر روی در کنار رهایی جامو و کشمیر، بر پایی حاکمیت شریعت در پاکستان و ایجاد دولتی اسلامی در آن هدف عمده‌ی حرکت جهاد اسلامی است؛ چیزی که پیوند و نزدیکی بیش از پیش آن با گروه طالبان افغانستان و القاعده را توجیه‌پذیر می‌نماید.
با گسترش زمینه‌های فرقه‌گرایی در پی انقلاب اسلامی ایران و روی کار آمدن دولت ژنرال ضیاءالحق به این سو، و به‌ویژه در سال‌های اخیر، تمایل و انگیزه برای ستیز با شیعیان و تبدیل پاکستان به کشوری سنی نیز افزایش یافته است. به‌رغم این که در پاکستان شیعیان اقلیتی ۲۵-۳۰ درصدی را تشکیل می‌دهند، اما فرهنگ مذهبی این کشور تا پیش از دهه‌ی ۱۹۸۰ میلادی چنان بود که اینها کمتر احساس تبعیض و دگرسان بودن می‌کردند. به همین ترتیب نخبگان شیعه هم بارها تا رده‌های بالای سیاسی، اجتماعی و نظامی در کشور پیش رفته‌اند که بی‌گمان برجسته‌ترین نمونه‌ از این دست، قائد اعظم محمد علی جناحِ اسماعیلی مذهب بود. ولی با روی دادن تحولاتی که گفته شد، در بیش از سه دهه‌ی گذشته اوضاع روی به دگرگونی نهاده است و روز به روز بر شدت و تندی آتش کشاکش‌های فرقه‌گرایانه افزوده می‌شود.
به هر ترتیب معروف‌ترین گروه سنیِ ضدشیعه «سپاه صحابه» است که برای تبدیل کردن پاکستان به کشوری سنی می‌کوشد و در این راستا در رخ دادن خشونت‌های ضدشیعی نقش مهمی داشته است. البته چگونگی و زمینه‌های آغازین شکل‌گیری سپاه صحابه تا اندازه‌ای در دگرگونی‌های اجتماعیِ پیش آمده در پی نوسازی جامعه‌ی پاکستان هم ریشه دارد. این سازمان در سال ۱۹۸۵م در ناحیه‌ی جنگ(Jhang) در پنجاب شکل گرفت که در آن زمین‌داران بزرگ و سنتی شیعه، و شهرنشینان سنیِ دارای پیشه‌ها و ارزش‌های شهری و غیرسنتی با یکدیگر سر ستیز داشتند. سپاه صحابه در واقع از دل شکاف اجتماعی و نیز کشاکش‌های فرقه‌ای در این ناحیه سر برآورد. البته سپاه صحابه از حدود سال ۱۹۹۳م به بعد به فعالیت سیاسیِ قانون‌مند روی آورد و فعالیت‌های نظامی ستیزه‌جویانه‌ی خود را به گروه «لشگر جنگهوی» که از آن جدا گردیده و همچون بازوی نظامی آ ن عمل می‌کند، واگذار نمود.
در میان گروه‌های پیکاری که از آنها نام‌ برده شد، برخی با دولت پاکستان هم سر دشمنی دارند و برای برانداختن نظام سیاسی عرفی و برقراری حاکمیت شریعت در پاکستان به جهاد می‌پردازند. برجسته‌ترین و پرآوازه‌ترینِ این گروه‌ها «تحریک طالبان پاکستان» است که در دسامبر ۲۰۰۷م و اندکی پس از یورش نیروهای امنیتی پاکستان به مسجد لعل تاسیس گردید. این سازمان که در آغاز خود را شاخه‌ای از طالبان افغانستان در پاکستان می‌دانست، در سال‌های پسین بعد چنان گسترده شد که شماری دیگر از گروه‌های پیکارجو مانند جیش محمد، لشگر طیبه و سپاه صحابه هم بدان پیوستند. در حال حاضر این گروه گسترده‌ترین و بزرگ‌ترین گروه پیکارجوی بنیادگرا در پاکستان به شمار می‌رود. طرفه آن که بر خلاف طالبان افغانستان که به اهداف دولت پاکستان حمله نمی‌کند، طالبان پاکستان یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های نظامی و امنیتی این دولت به شمار می‌رود. علت این امر بیش از هر چیز در ایدئولوژی تحریک طالبان پاکستان نهفته و آن عبارت از قصد این گروه برای برپایی حاکمیت شریعت در پاکستان است.
شمار دیگری از گروه‌های پیکارجوی بنیادگرا مانند لشگر طیبه، شبکه‌ی حقانی و جیش محمد تمایل اندکی برای ستیز با دولت پاکستان دارند. این امر دارای دو جنبه‌ی نظری و عملی است. به طور نظری اینها پاکستان را کشوری مسلمان می‌دانند و به رغم انتقادهای احتمالی نسبت به نظام سیاسی و سردمداران عرفی‌گرای این کشور، دشمنی و فعالیت بر ضد آن را هم لازم نمی‌دانند. همچنین برخی از این گروه‌ها در صدد نجات مسلمانان جامو و کشمیر و جاهای دیگر از حاکمیت دولت‌های غیرمسلمان یا کافر هستند و از این رو رویارویی با دولت پاکستان در اولویت‌های آنها جایگاه والایی ندارد. اما جنبه‌ی عملی و چه بسا موثرتر این ماجرا، زدوبندها و همکاری‌هایی است که میان نهادهای نظامی‌امنیتی و سیاسی پاکستان و بر فراز آنها سازمان ISI با برخی گروه‌های شبه‌نظامی وجود دارد و بنا بر توافق‌های نانوشته میان آنها، این گروه‌ها بر ضد اهداف پاکستانی دست به حمله نمی‌زنند. نباید فراموش کرد که مساله‌ی کشمیر و افغانستان از جنبه‌های سیاسی، اقتصادی، راهبردی و سرانجام مشروعیت مذهبی برای پاکستان دارای اهمیت بی‌چون و چرا هستند. با این حال باید این نکته‌ی بسیار مهم و کلیدی را هم افزود که هیچ یک از گروه‌های پیکارجوی پاکستانی به‌رغم وجود همکاری‌های کمابیش گسترده، به طور کامل زیر نظر و پایش دولت پاکستان یا نهادهای وابسته بدان نیستند. اینها به طور مستقل و بنابر ایدئولوژی خود عمل می‌کنند و همکاری یا مخالفت آنها با نهادهای دولتی، بیش از هر چیز وابسته به ایدئولوژی‌ و رویکردی است که در هر زمان در پیش می‌گیرند.
۶. سخن آخر
به هر ترتیب با بررسی پیشینه‌ی جهاد در شبه‌قاره‌ی هند و پاکستان می‌توان گفت، زمینه‌ها و ریشه‌های شکل‌گیری گرایش‌های جهادگرایانه، بر دو گونه‌ بوده‌اند: نخست زمینه‌هایی همچون مساله‌ی هندوان و مسلمانان، مساله‌ی کشمیر، و اشغال افغانستان، که به شرایط ویژه‌ی موجود در این ناحیه مربوط بوده‌اند و ارتباط مستقیمی با فرایندهای مدرنیت نداشته‌اند؛ و دوم زمینه‌هایی که می‌توان آن‌ها را پیامد مدرنیت دانست. در این میان استعمار نقشی دوگانه در هر دو سوی این ماجرا بازی کرده‌ است؛ چرا که هم به عنوان یک عامل تاریخی به تشدید شرایط محیطیِ گرایش به جهاد یاری رسانده، و هم این که در اصل پدیده‌ای است وابسته به جنبه‌ی سیاسی و نظامیِ مدرنیت. مجموع این زمینه‌ها و هم‌افزایی‌ای که در دو سده‌ی گذشته میان آنها صورت گرفته، موجب گردیده که در شبه‌قاره‌ی هند و سپس پاکستان، جهاد و خشونت مذهبی نقشی بارها پررنگ‌تر از دیگر جوامع اسلامی پیدا کند.
با توجه به اینها می‌توان اهداف جهاد در پاکستان را به سه دسته تقسیم نمود. اینها عبارت‌اند از بیرون راندن نیروهای اشغال‌گر غربی و غیرغربی از جاهای همچون کشمیر و افغانستان؛ رویارویی با استعمار، یعنی سلطه و چیرگی کشورهای غربی و به‌ویژه تلافی تحقیر مسلمانان از سوی غربی‌ها در یک دو سده‌ی گذشته؛ و سرانجام پیاده کردن و برپا نمودن اسلام به سان یک شیوه‌ و برنامه‌ی کامل و کارآمد برای زندگی مسلمانان و سپس همه‌ی انسان‌ها، و رویارویی با مدرنیت به عنوان رقیب و دشمن آن.

پایگاه خبری دین پژوهشی
منابع:
۱. شاه ولی الله دهلوی، احمد بن عبدالرحیم؛ حجه الله البالغه؛ قاهره: دارالتراث، ۱۳۵۵ قمری.
۲. لاپیدوس، ایرا .م ـ تاریخ جوامع اسلامی ـ علی بخیتاری زاده ـ تهران: اطلاعات، ۱۳۸۱خ.
۳. احمد، عزیز؛ تاریخ تفکر اسلامی در هند؛ نقی لطفی، محمد جعفر یاحقی؛‌ تهران: کیهان ۱۳۶۶.
۴. هوشنگی، حسین؛ پاکتچی، احمد(گردآورند) ـ بنیادگرایی و سلفیه: بازشناسی طیفی از جریان‌های دینی ـ تهران: دانشگاه امام صادق ـ ۱۳۹۰خ.
۵. هاردی، پی؛ مسلمانان هند بریتانیا؛ حسن لاهوتی؛ مشهد: بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی ۱۳۶۹.
۶. مودودی، ابوالاعلی ـ اسلام و جاهلیت ـ عبیدالله اسدی ـ بی‌تا ـ بی‌نا ـ بی‌جا.
۷. ـــــــــــــــ ـ برنامه‌ی انقلاب اسلامی؛ سید غلام‌رضا سعیدی‌؛ شرکت سهامی انتشار؛ بی‌جا بی‌نا.
۸. شهابی، محمود ـ ادوار فقه ـ تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۶۶-۱۳۷۵خ.
۹. Abbott, Freeland; Islam and Pakistan; New York: Cornel University Press ۱۹۶۸.
۱۰. Ayesha Jalal; PARTISANS OF ALLAH, jihad in south asia; harvard university press, Cambridge, Massachusetts ,London, England ۲۰۰۸.
۱۱. Qureshi, Ishtiaq Husain; the Muslim Community of the Indo;Pakistan(۶۱۰;۱۹۴۷); Delhi: Renaissance Publishing House ۱۹۹۸.
۱۲. Ali Riaz, Faithful Education, Madrassahs in South Asia, rutgers university press, new brunswick, new jersey, and london, ۲۰۰۸.
۱۳. Nasr, Seyyed Vali Reza; The Vanguard Of Islamic Revoloution: The Jamaate Islami Of Pakistan; University Of California Press, Berekly and Losangles, California ۱۹۹۴.
۱۴. Beverley Milton;Edwards , Islamic Fundamentalism since ۱۹۴۵, New York: Routledge ۲۰۰۵ , First published.
۱۵. Husain Haqqani, The Ideology of South Asia Jihad Groups, www.cfr.org
۱۶. www.satp.org
۱۷.www.stanford.edu/group/mappingmilitants

نظرات   

 
0 #2 RalfX 1396-07-03 17:57
I have noticed that your website needs some fresh content. Writing manually takes a lot of time,
but there is tool for this boring task, search for; Wrastain's tools for content
بازگو کردن
 
 
0 #1 Anemonalove 1396-04-16 19:38
Hello guys! Who wants to chat with me? I'm live at
HotBabesCams.co m, we can chat, you can watch me live for free, my nickname is Anemonalove , here is my photo:


https://3.bp.blogspot.com/-u5pGYuGNsSo/WVixiO8RBUI/AAAAAAAAAFA/JWa2LHHFI2AkHParQa3fwwHhVijolmq8QCLcBGAs/s1600/hottest%2Bwebcam%2Bgirl%2B-%2BAnemonalove.jpg
بازگو کردن
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

یاداشت!

با قمه و تیغ زدنها جلوه های زیبای عاشورا را مخدوش نکنیم!

بیایم با جلوه زشت و کریه ، جلوه های زیبای محرم و عاشورا را مکدر و خدشه دار نکنیم!....ادامه مطلب.......

فيسبوك

فرم ورود



مهمان انلاین

امروز1158
ديروز2009
اين هفته8546
اين ماه28475
در كل1394124

Who Is Online

Guests : 114 guests online
Powered by CoalaWeb

اطلاعات در مورد پناهندگی

سخنرانی عیزیز رویش مکتب معریفت کابل

جملات ماندگار

 عصری ست که اندیشه ها فلج است ، شخصیت ها فروخته شده اند , وفاداران تنها هستند , پارسایان گوشه گیرند , جوانان یا مایوس یا فروخته شده , یا منحرف , و گذشته گان و بزرگان گذشته یا شهید شده , و یا فروخته شده اند.(دکتر علی شریعتی)

اگر لحظه به لحظه با خود صادق باشيد، ديگر به اثبات اعمال خود نيازی نداريد و اگر در زندگی حادثه ای پيش آيد، می دانيد كه مصلحت اوست و ماهيت وجود شما ثابت و سازگار باقی خواهد ماند.(مهاتما گاندی)

بهترین لذت آدمی این است که بداند نسلی که از او به جا مانده ، ولی حسی برتر از هر لذت موجود این است که بداند مسئولیت خانواده ای بر دوش اوست و هر فردی میتواند از این لذت برخوردار باشد.(نلسون ماندلا)