هویت درجامعه پناهنده و مهاجر! : نبی قانع زاده

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

قبل ازآنکه وارد بحث شویم اولا بدانیم که هویت چیست؟

 

هویت اصلیت وحقیت شخص ویا جمع را گویند واین بحث در جامعه ای پناهندگان ومهاجران که با فرهنگ متفاوت زندگی میکنند به شکلی از اشکال وجود دارد.

هویت درکتاب فرهنگ عمید چنین آمده است:″ هویت یعنی حقیقت شی ء یا شخص که مشتمل بر صفات جوهری او باشد″ (1) در فرهنگ معین آمده است : ″ هویت یعنی آنچه که موجب شناسایی شخص باشد ″ .(2)

و دهخدا نیز هویت را ″عبارت از تشخیص دانسته، می گوید همین معنی میان حکیمان و متکلمان مشهور است″ .

اریکسون روان شناس معروف قرن حاضر که نام او با هویت پیوندی عمیق دارد می نویسد: «هویتی که نوجوان درصدد است تا به طور روشن با آن مواجه شود این است که او کیست؟(3)

 

دراین بحث پناهندگان ومهاجران افغانستانی که درکشورهای غربی زندگی دارند بیشتر مورد توجه قرار دارد. و هویت از دو دید و دو نظر قابل ارزیابی میباشد:

الف: خود پناهنده ها: پناهنده ها با برداشتهای مختلف ومتفاوت با این پدیده برخورد دارند.

ب: پناهنده پذیرها:میربان پناهنده ها نیز با دیدگاههای مختلف با آن برخورد دارند بعضی بحثی هویت را دربین مهاجرین با دید مثبت دیده و بعضی هم این بحث را با نظر موافق نمی بینند.

بنابراين در پاسخ به سؤال کليدی "من کی هستمو پرسش "من از کجا آمده ام" بار اجتماعی ، شخصی ، عاطفی ، دينی و فرهنگی دارد.

اين عوامل است که هويت را معنی دار می کند، آن را نگه ميدارد، يا دگرگون می سازد.(4)

اجمالا برای تعریف «هویت» می توان چنین گفت: اگر آدمی برای پرسش های زیر پاسخ های مطمئن و متقاعد کننده ای بیابد در حقیقت هویت خویش را بازیافته است:

  • بداند جایگاه، منزلت و مرتبت او دقیقا چیست؟ و چه تعریفی دارد؟
  • آگاه باشد که چه پیوندها، رشته ها و ارتباطهایی او را به خود و جهان خارج از خود متعلق می سازد؟
  • درک کند که چه نقش ها، وظایف و مسؤولیت هایی در قبال خود و دیگران برعهده دارد؟
  • شناخت واقع بینانه ای از توقعاتش نسبت به خود و دیگران به دست آورد .
  • در نهایت، نسبت خود را به گذشته، حال و آینده به درستی بداند . (5)

اریکسون معتقد است: « فردی که از درهم ریختگی هویت رنج می برد، نه می تواند ارزش های گذشته خود را ارزیابی کند و نه صاحب ارزشهایی می شود که به کمک آنها بتواند آزادانه برای آینده طرح ریزی نماید.»(6)

موضوع هویت از بحث های است که کمتر مورد توجه اهالی فرهنگ و ادب ما در جمعی پناهندگان افغانستان قرارگرفته است اصحاب قلم ومطبوعات بیشتر دروادی سیاسی و.....درگیرهستند نسل جدیدیکه درحال رشد وشکل گیری دردنیای پناهندگی ومهاجرت هستند عدم توانایی آنهادرمشخص کردن هویت شان می تواند دچار بحرانهای گردد که باعث رفتار های نا متوازن گردد. یعنی عدم توانایی نوجوان در مشخص كردن هویت فرهنگی اش برای خود و دیگران، می تواند مولداضطراب های شدید در او شود. این اضطراب ها در خیلی از موارد می تواند به بروز رفتارهای غیر سالم در نوجوان منجر شوند.(7)

يکی از روانشناسان فرانسوی به نام" کاملری" معتقد است که نوجوانان مهاجر، از يک سری استراتژی های هويتی استفاده می کنند. در حقيقت اين استراتژی ها، به عنوان مکانيسم هايی دفاعی عمل می کنند و به نوجوانان اين امکان را می دهند که تناقضات وتضاد هايی که در خود تجربه می کنند را خلع سلاح کنند و به نوعی کشمکش های درونی شان را کاهش دهند.(8)

جامعه پناهنده ومهاجر در دو یا سه نسل قابل بحث است:

1-والدین (بزرگسالان)                         2-فرزندان (جوانان ونوجوانان)                    

1-والدین (بزرگسالان) : اینها از نظرشخصیتی درفرهنگ خودش رشد نموده درسنین بالا درغرب آمده اند، باورهایش نسبت به فرهنگ گذشته اش عمیق بوده و فرهنگ جدید برایشان سنگین وگاهی هم غیرقابل هضم می باشد.

والدین وبزرگسالان علاقه مند به فرهنگ و نماد های فرهنگی گذشته ای خود بوده ، کمتربه فرهنگ جدید علاقه مندی نشان میدهند.

زمانی که فرد روش‌ زنده‌گی، ارزش‌ها و فرهنگ جامعه‌ی جدید را برای خود بیگانه و ارزش‌های پیشین خود را در جامعه‌ی جدید فاقد اعتبار ‌یابد، خطر بروز بحران هویت افزایش می‌یابد. روان‌شناسی اجتماعی و چهره‌های شاخص آن هم‌ چون هربرت مید برآن اند که قضاوت دیگری هم‌چون آیینه بازتاب‌دهنده‌ی کیستی فردی است و فرد - اگر نه به ‌تمام - بخش مهمی از هویت خود را در تأیید پیرامونیان خویش جست‌و‌جو می‌کند.

حس بیگانه بودن، دگربوده‌گی و حاشیه‌نشینی در جامعه‌ی جدید می‌تواند اعتماد به نفس فرد مهاجر را در هم ریزد و حس بی‌مقداری و بی‌ارزشی را به‌تدریج به او منتقل سازد. این امر در نزد بسیاری، پناه به نوستالژی و روی‌کرد به دنیای مجازی را افزایش می‌دهد. (9)

برای نمونه کم و کیف بحران هویت ناشی از مهاجرت، بسته به سن مهاجرت، جنسیت، پیشینه‌ی طبقاتی و اجتماعی‌ افراد، مدت زمان مهاجرت، موقعیت کنونی فرد مهاجر و نحوه‌ی برخورد جامعه‌ی میزبان به مهاجر و پناهنده تفاوت می‌کند. (10)

جامعه‌شناسی مهاجرت معمولاً از دو نوع مهاجرت اجباری و اختیاری نام می‌برد که نتایج متفاوتی در بر دارد. مهاجرت اختیاری معمولاً هدفمند است. اما برای پناهنده‌ی تبعیدی که اساساً در گریز از جامعه‌ی خویش‌، به سرزمین جدید پناه آورده است در واقع انتخاب چندانی در کار نیست . (11)

از منظر روان‌شناسی نفس مهاجرت نیز معمولاً با فشارهای روانی توأم است که می‌تواند فرد را به «بحران هویت» دچار سازد. هرچه فرد تفاوت بیش‌تری بین ارزش‌های فرهنگی خود و سرزمین جدید احساس کند این بحران از عمق بیش‌تری برخوردار خواهد شد.

Söderlindh, Elsi (1997) Invandringens psykologi. Stockholm: Intergrafica (12)

ولی این وضعیت به مرور زمان کاهش پیدا می کند، ″دراین مرحله فرد به رغم آسیب دیدگی ودل تنگی برای تعلقات برجای مانده اش در سرزمین مادری ، درجامعه جدید ارزشهای مثبت بسیاری می یابد. به ویژه برای فرد پناهنده حس رضایتی نسبی دراین دوره شکل میگیرد.حس رضایتی از چنگال نظام استبدادی ، جنگ و ناملایماتی که انگیزه مهاجرت او بوده است از یک سو و پیش رفت وامکانات رفاهی ، آزادی سیاسی و آزادی های فردی و مدنی بیش تردرسرزمین تازه(درمقایسه باسرزمین مادری) از جمله دلایل این رضایت به شمار میرود.″ (13)

 

2-فرزندان (جوانان ونوجوانان) : اینها کسانی هستند از کودکی یا نو جوانی وارد جامعه جدید شده و درآن رشد کرده اند ، فرهنگ جدید برایشان دارای جذبه بوده و نسبت به فرهنگ اجدادی خود هم بی علاقه نیستند.

اینها با خاطرات دوران کودکی ونو جوانی که با خود دارند شخصیت اش در فرهنگ جدید شکل گرفته است و شخصیت اینها شکل گرفته از دو فرهنگ میباشد ازنظرهویتی اینها دارای هویت متفاوت از والدین و بزرگسالان هستند.

ولی آنهاییکه متولد درغرب هستند بدون داشتن خاطرات از گذشته فقط با فرهنگ درون خانواده و فرهنگ جدید رشد یافته وخود را شناخته است. او دارای هویتی متفاوت ازهویتی والدین و جوانان هستند.

نسل جدید مهاجر برای جبران کمبودهای روحی و روانی موجود درجامعه پناهنده و مهاجر درجستجو و تثبیت هویت خویش هستند.

زیرا: انسان بدون گذشته مانند درخت بی ريشه ، شکننده تر است. به همين دليل او به دنبال ريشه می گردد. نسل اول مهاجر شخصيتی دوپاره دارد.

نسل دوم با پرورش در هويت کشور ميزبان رضايت خاطر کامل نمی يابد و به دنبال ريشه خود می گردد. و نسل های بعد تنها سايه ای از تبار خود را، اگر افتخار آفرين باشد، با خود همراه می کنند.″ (14)

هویت در هفت مورد قابل بررسی است : ″ هویت فردی (شخصی) ; هویت خانوادگی; هویت ملی; هویت دینی; هویت اجتماعی; هویت فرهنگی; هویت تمدنی

هویت فردی : فرد به این چند سؤال پاسخ دهد که: این من یا خویشتن کیست؟ چه نسبتی میان من و جهان برون وجود دارد؟ میان تن و روان من چه رابطه ای است؟ (15)

هویت خانوادگی: هرچند ارائه تعریفی دقیق از هویت خانوادگی نسبتا دشوار است ولی در یک عبارت کوتاه می توان گفت که منظور از این نوع هویت، «تعیین نسبت میان جوان و خانواده اوست و این که چه پیوندهایی میان آنان وجود دارد؟»

هویت ملی : یعنی این که فرد بداند در کشور خود چه جایگاه و مسؤولیت مدنی دارد و چه خدمت شایسته ای می تواند برای کشور و ملت خود انجام دهد . وحدت بین تمامی افراد یک ملت، بهترین زمینه ساز بروز «هویت ملی » است . زیرا ارزش ها، افتخارات و ویژگی های برجسته یک ملت زمانی تبلور می یابد که وحدت کامل بین اقشار و آحاد آن جامعه تحقق یابد .

هویت دینی : هویت دینی یعنی این که شخص بداند چه دینی را انتخاب کرده و آن دین چه چیزی را از او می خواهد که انجام دهد و چه چیزی را باید ترک کند .

هویت اجتماعی : هویت اجتماعی یعنی این که فرد نقش ها و وظایف اجتماعی خود را بشناسد و متقابلا انتظارات جامعه از خود را بداند . تحقق هویت اجتماعی در گرو تحقق تربیت جامع فرد است; یعنی شخص در همه ابعاد وجودی خود (فیزیکی، عاطفی، اجتماعی، ذهنی و اخلاقی)، دارای صفات و رفتارهای ارزشمندی باشد تا بتواند نقش خود را به طور مؤثر در جامعه ایفا کند .

هویت فرهنگی : هویت فرهنگی مهم ترین نوع هویت است . هم از لحاظ ساخت و محتوا و هم از لحاظ شرایط زمانی باید مورد توجه عمیق و جامع قرار گیرد; زیرا هویت فرهنگی به صورت جدی در تحقق سایر هویت ها نقش دارد . در واقع فرد به درستی باید فرهنگ خود را شناخته، درک کرده و وجوه امتیاز آن را نسبت به سایر فرهنگ ها بداند . همچنین قدردان آن باشد و در پرورش و اشاعه فرهنگ خود تلاش نماید .

هویت تمدنی : «معرفت و آگاهی عمیق آدمی به تمدنی است که منسوب به آن می باشد . درک چنین هویتی به فرد این امکان را می دهد که احساس نماید در سرزمینی زندگی می کند که ریشه های فرهنگی آن تا اعماق تاریخ کشیده شده است و این احساس، تعلق و ارتباط به آن تمدن و در نتیجه شکل گیری «هویت تمدنی » می شود . احساس تعلق به یک تمدن به معنای وابستگی به تمامی مظاهر آن تمدن و از جمله مشاهیر، افتخارات، میراث ها و ارزش های آن می باشد.″(16)

جوان پناهنده چگونه خودرا دراین هفت عنوان پیدا می نماید ؟

اکثربزرگسالان معمولا خود را درهویت گذشته ای شان تعریف می کنند چرایکه خود را از نظر روحی و روانی نمیتوانند درقالب جدید بشناسند و نه هم جامعه میزبان چنین پذیرش را دارند ونه هم توانایی های شان به آنها اجازه می دهد که خودرا دریک هویت جدید پیدا نمایند.

اما بحث جوانان ونوجوانان که درعالم پناهندگی ومهاجرت رشد کرده و تحصیل نموده اند اینها جایگاه خود را در کجا می بینند؟

آیا اینها خودرا درهویت شرقی وگذشته ای اجدادی شان تعریف می کنند یا با هویت جدید خود را می شناسند؟

اصلا بحث هویت را در جامعه افغانستانی را از چه منظری میتوان دید؟ چون درگذشته و حال درجامعه ما این بحث دچار اما و اگرهای بوده ، برآن اساس این بحث را در جامعه پناهنده افغانستان نادیده گرفت و به آن توجه نکرد ؟

آیا برای اینها هویت اجدادی شان مهم است ؟ و آیا اینها اگر خود را با هویت جدید عرضه کنند چقدر برای جامعه ای میزبان قابل پذیرش است؟

آیا هویت افغانستانی برایشان قناعت بخش است؟ بزرگسالان وجوانان چگونه رابطه خود را بین هم تنظیم کنند؟

چقدر جوانان و نوجوانان برای بزرگسالان و والدین شان قابل فهم میباشند؟

آیا نسل جدیدیکه در غرب رشد میکنند درفضا و آن محیط ، هضم شدن شان ممکن است؟

آیا هضم شوند ویا مقاومت کنند؟

نوعی نگاه میزبان نسبت به یک جوان ایکه در غرب رشد کرده و خود را شناخته است چگونه است ؟

رنگ پوست وموی یک جوان چقدر در جایگاه او ، در جامعه و محیط تاثیر می گذارد؟

جامعه ای میزبان تا چه اندازه توانسته است ازنظرتفکر عامه، مهاجر وپناهنده را پذیرفته اند؟

آیا اهل فکر وقلم جامعه ما چقدر روی این قضیه دقت و طرح داده اند؟

این پرسشها و پرسشهای دیگردراین عرصه وجود داشته و دارد وچگونه خواسته های نسل جدید را به بررسی گرفت وچطور تعاملی بین نسل جدید و بزرگسالان آن برقرار نمود تا نسل جوان پناهنده از تعادل روحی و روانی برخوردار باشند.

جوان و نوجوان پناهنده یکی از سه حالت برایش قابل تصور است:

1. بطور کلی درفرهنگ جدید(فرهنگ غربی) ذوب شود واز فرهنگ اجدادیش خود را مجزا بداند.

2.یا اینکه فرهنگ جدید را متعلق به خود نداند وخود را کاملا وابسته به فرهنگ اجدادی خود بداند.

3. این دوحالت منطقی به نظر نمی رسد استراتژی دیگری وجود دارد ″ این استراتژی از دید روانشناسان اجتماعی به عنوان یکی از سالم ترین استراتژی های هویتی تلقی می شود و به آن فرهنگ سوم می گویند.

فرهنگ سوم عبارت است از پذیرش ترکیبی از دو فرهنگ ، یعنی نوجوان درحین اینکه سعی می کند شباهت های با فرهنگ میزبان داشته باشد ، درعین حال از لحاظ هویتی تفاوت های خود را هم حفظ میکند.″ (17)

او(جوان) باید بتواند دو فرهنگ را باهم مقایسه کند وموضع خودش را در مقابل این دو فرهنگ پیدا کند وبراساس آن انتخاب کند.″(17)

از نگاه اريكسون حل رفع هر يك از بحران‌ها موجب تغيير در شخصيت انسان و ورود به مرحله بعد مي‌شود. يكي از اين مراحل هشتگانه، مرحله نوجواني (سنين 18- 11 سالگي) است. در چنين دوره‌اي، مساله هويت شخص بايد حل شود و شخص به يك خودپنداري معتدل و هويت منسجم دست يابد. در واقع مي‌توان چنين گفت كه تعارض رواني اين دوره،مربوط به شكل‌گيري احساس هويت و پراكندگي اجزاي مختلف آن است.(18)

تحقيقات نشان داده است در جوامع ابتدايي الگوهاي همانندسازي و نقش‌هاي اجتماعي محدود است و در نتيجه هويت‌يابي تا حدودي سهل‌تر صورت مي‌گيرد، اما در جوامع پيچيده و صنعتي، هويت‌يابي كاري بس دشوار و مستلزم در نظر گرفتن مجموعه تقريبا نامحدودي از امكانات است.(19)

دراینجا جوان ونو جوان مهاجر وپناهنده با دو بحران مواجه است :

1. بحران طبیعی دوران جوانی و نو جوانی.

2. بحران هویت ؛ ناشی از پناهندگی و پیچیدگی های جوامع صنعتی.

نسل که آینده ها بدست آنها رقم خواهد خورد و اگراین نسل با تعادل وسلامت روانی تربیه و رشد نمایند یقینا آینده روشن برای خود شان و مردم شان قابل پیش بینی خواهد بود.

اینها کتله ای وسیع را درخارج ازکشور تشکیل می دهند وکمتر مورد توجه قرار میگیرند درحالیکه آینده ها با توانایی های علمی ، فکری و..... آنها درحال رقم خوردن است. و این معضلی است که کمتر به آن توجه می گردد.

مطالب مرتبط:

اهمیت زبان مادری برای اطفال پناهنده ومهاجر:نبی قانع زاده

اردوی زبان مادری اطفال پناهنده درفنلند! + عکس

اردوی زبان مادری برای اطفال و نوجوانان مهاجر وپناهنده افغانستانی در فنلند! + عکس

منابع وماخذ

1.فرهنگ عمید دوجلدی

2.فرهنگ معین

3.سایت حوزه

4. بی بی سی فارسی مقاله ی از دکترکاظم علمداری تحت عنوان نشانه های بحران درهویت

5.سایت حوزه

6.همان منبع

7.وب سایت خبرنامه گویا درمقاله ای ازمژگان کاهن

8.وب سایت خبرنامه گویا درمقاله ای ازمژگان کاهن

9. وب سایت اخبار روز -مقاله آشیانه ی نو و افق های تبعید اثر دکتر مهرداد درویش پور- به نقل از: مقاله مندرج در شماره 100 نشریه آرش چاپ پاریس است در اکتبر 2007

10. وب سایت اخبار روز -مقاله آشیانه ی نو و افق های تبعید- اثر دکتر مهرداد درویش پور- به نقل از: مقاله مندرج در شماره 100 نشریه آرش چاپ پاریس است در اکتبر 2007

11. وبسایت اخبار روز -مقاله آشیانه ی نو و افق های تبعید- اثر دکتر مهرداد درویش پور- به نقل از: مقاله مندرج در شماره 100 نشریه آرش چاپ پاریس است در اکتبر 2007

12. وب سایت اخبار روز -مقاله آشیانه ی نو و افق های تبعید- اثر دکتر مهرداد درویش پور- به نقل از: مقاله مندرج در شماره 100 نشریه آرش چاپ پاریس است در اکتبر 2007

13. وب سایت آفتاب

14. بی بی سی فارسی مقاله ی از دکترکاظم علمداری تحت عنوان نشانه های بحران درهویت

15.برای شناخت و دستیابی به هویت فردی و روش های تحقق آن به کتاب «جوان و بحران هویت » ، دکتر محمدرضا شرفی، انتشارات سروش، 1380 مراجعه کنید

16. وب سایت حوزه

17. وب سایت خبرنامه گویا درمقاله ای ازمژگان کاهن

18.مقاله ی بحران هویت درجام جم انلاین27 تير 1387

19.مقاله ی بحران هویت درجام جم انلاین27 تير 1387

 

نظرات   

 
+1 #5 zahra 1395-02-05 08:17
با سلام
بسیار مقاله ی تامل برانگیزی بود. موضوع هویت فردی یکی از مهمترین بحث هایی است که هم دامن گیر مهاجران است هم جای بحث و گفتگو زیاد دارد. در این مقاله به موضوعات و علل های بسیار دقیقی اشاره شده.
اما نگذارید این بحث مهم فقط در قالب یک مقاله باشد.
بازگو کردن
 
 
+3 #4 ma 1394-02-13 10:02
توجه بدین مساعل واقعا جای تقدیر دارد اما کاش کمی درباره هویت مهاجران ایران و پاکستان و یا هویت پایمال شده هزاره ها در داخل افغانستان هم مغاله ای وجود می داشت و یا حتی بحثی می شد چون جوانان ما چه در داخل چه در کشور های دیگر به طور کلی هویت خود را باخته اند فکر می کنند چون فقیرند پس هیچ چیز ندارند البته فقر به گفته امام علی دین و ایمان را از میان می برد اما ما به نوعی در فقر نگه داشته شده ایم نه انکه خود به تنهایی مقصر باشیم اگر بحث هویت است هویت در داخل افغانستان مسعله مهم تری است چون هیچ کدام از جوانان هزاره تمایلی برای گویش هزاره ای ندارند و حتی اگر بتوانند هویت خود را پنهان می کنند و این یعنی فاجعه
بازگو کردن
 
 
+3 #3 ma 1394-02-13 09:34
توجه بدین مساعل واقعا جای تقدیر دارد اما کاش کمی درباره هویت مهاجران ایران و پاکستان و یا هویت پایمال شده هزاره ها در داخل افغانستان هم مغاله ای وجود می داشت و یا حتی بحثی می شد چون جوانان ما چه در داخل چه در کشور های دیگر به طور کلی هویت خود را باخته اند فکر می کنند چون فقیرند پس هیچ چیز ندارند البته فقر به گفته امام علی دین و ایمان را از میان می برد اما ما به نوعی در فقر نگه داشته شده ایم نه انکه خود به تنهایی مقصر باشیم اگر بحث هویت است هویت در داخل افغانستان مسعله مهم تری است چون هیچ کدام از جوانان هزاره تمایلی برای گویش هزاره ای ندارند و حتی اگر بتوانند هویت خود را پنهان می کنند و این یعنی فاجعه
بازگو کردن
 
 
+7 #2 مریم متقی 1392-09-12 20:15
این مقاله برای خمشهریان که در خارج زندگی می کند بسیار مفید است حتما بخواننند.
بازگو کردن
 
 
+7 #1 mozafari alireza 1392-03-16 20:53
با سلام خدمت محترم قانع زاده عزیز مطلب بسیار عالی را تهلیل کردید خیلی مفید است اگر دوستان کمی تامل کند

از دیدار و اشنایی شما و بزرگان در اتریش وییانا دراولین کنگره جهانی هزاره افتخار دارم

البته بااجازه تان مطلب تان را در سایت -اندیشه نور مگزارم
علیرضا مظفری از کشور بلجم اروپا
بازگو کردن
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

یاداشت!

با قمه و تیغ زدنها جلوه های زیبای عاشورا را مخدوش نکنیم!

بیایم با جلوه زشت و کریه ، جلوه های زیبای محرم و عاشورا را مکدر و خدشه دار نکنیم!....ادامه مطلب.......

فيسبوك

فرم ورود



مهمان انلاین

امروز1451
ديروز2274
اين هفته4850
اين ماه24779
در كل1390428

Who Is Online

Guests : 88 guests online
Powered by CoalaWeb

اطلاعات در مورد پناهندگی

سخنرانی عیزیز رویش مکتب معریفت کابل

جملات ماندگار

 عصری ست که اندیشه ها فلج است ، شخصیت ها فروخته شده اند , وفاداران تنها هستند , پارسایان گوشه گیرند , جوانان یا مایوس یا فروخته شده , یا منحرف , و گذشته گان و بزرگان گذشته یا شهید شده , و یا فروخته شده اند.(دکتر علی شریعتی)

اگر لحظه به لحظه با خود صادق باشيد، ديگر به اثبات اعمال خود نيازی نداريد و اگر در زندگی حادثه ای پيش آيد، می دانيد كه مصلحت اوست و ماهيت وجود شما ثابت و سازگار باقی خواهد ماند.(مهاتما گاندی)

بهترین لذت آدمی این است که بداند نسلی که از او به جا مانده ، ولی حسی برتر از هر لذت موجود این است که بداند مسئولیت خانواده ای بر دوش اوست و هر فردی میتواند از این لذت برخوردار باشد.(نلسون ماندلا)