هویت‌پذیری مهاجران در جوامع مقصد

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

هویت و حافظه‌ اجتماعی

 

گئورگ زیمل جامعه‌شناس آلمانی در سال ۱۹۰۸ مقاله‌ «انحراف در فرد بیگانه» را نوشت که آن را متن پایه‌ جامعه‌شناسی مهاجرت می‌دانند. در این مقاله، زیمل مفهوم فنی «بیگانه» را برای توصیف وضعیتی خاص ابداع می‌کند. «بیگانه» در این مقاله به‌ معنای فردی که به جامعه‌ای تعلق ندارد یا فردی که به طور موقت وارد جایی می‌شود نیست؛ بلکه معنایی بینابینی دارد. او کسی است که از جایی می‌آید و می‌ماند؛ سرگردان یا آواره‌ای نیست که از بیرون جامعه بیاید و سپس برود. او بیگانۀ مطلق هم نیست، یعنی کاملا بیرون از جامعه قرار داشته باشد. مفهوم «بیگانه» به جامعه‌شناسی مهاجرت محدود نمی‌شود، بلکه به وضعیت‌های بینابینی برخی افراد در جامعه اشاره می‌کند که نمی‌توانند با آن کاملا احساس نزدیکی کنند. با وجود این، بیگانه‌ زیملی با افرادی که فاصله‌ اجتماعیِ طبقاتی یا نژادی دارند متفاوت است. بیگانه به طور ناهمساز و پارادوکسیکالی هم از جامعه فاصله دارد و هم به آن نزدیک است.

مهاجران نیز در کشورهای دوم (مقصد) خود به لحاظ اجتماعی دچار چنین وضعی هستند. این وضعیت حتی درباره‌ مهاجران نسل دوم و چه بسا نسل سوم نیز که برخی از عناصر غیربومی جامعه‌ نیاکان خود را به ارث برده‌اند، صدق می‌کند. آنان از سویی به جامعه‌ای که در آن آزادترند و به آن پناه برده‌اند یا به هر دلیلی برای زندگی برگزیده‌اند نزدیکند، از سوی دیگر از جامعه‌ مقصد خود دورند، چون در نهایت حافظه‌ای متفاوت از اعضای آن جامعه‌ دارند. آنان افزون بر داشتن حافظۀ جمعیِ متفاوت از جامعه‌ مقصد، در سلسله ‌مراتب اجتماعی نیز جایگاه متفاوتی خواهند داشت. اگر یک معلم در جامعه‌ بومی جایگاه خاصی دارد، در جامعه‌ مقصد قطعا جایگاه اولیه را ندارد. حتی شغل که ظاهرا یک ویژگی عینی و ابژکتیو اجتماعی است در دو جامعه‌ متفاوت تعاریف اجتماعی غیرهمسانی دارد.

میشاییل پولاک جامعه‌‌شناس اتریشی در کتاب «تجربه‌ اردوگاهی: جستاری در حفظ هویت اجتماعی» برای بررسی نقش تغییر جامعه‌ برای فرد در تغییر هویت او به تجربه‌های دشواری چون اردوگاه می‌پردازد. او در این کتاب در پی پاسخ این پرسش است که چگونه فرد می‌تواند در عین مراقبت از حافظه‌ فردی و اجتماعی خود، خویش را با شرایط جدید وفق دهد و آن را تحمل کند. در واقع، بقا نیازمند سازوکاری دیگر است که حافظه در آن نقشی ندارد. حافظه‌ جمعی افراد در اردوگاه هیچ معادلی در اردوگاه ندارد، چرا که هیچ حافظه‌ جمعی در کار نیست. افراد وارد محیطی می‌شوند که تنها حافظه‌های فردی وجود دارد. فقط عادت‌ها وجود دارند؛ جامعه‌پذیری و فرایند درونی‌‌سازی فرایند خاصی دارند. در بُعد اجتماعی می‌توان این وضعیت را به جامعه‌ مهاجر نیز تعمیم داد. اینکه چگونه افراد تلاش می‌کنند حافظه‌ جمعی کشور میزبان را به حافظه‌ جمعی خود پیوند زنند و به این ترتیب جامعه‌ جدید را بپذیرند.

دشوارترین بخش هویت‌پذیری مهاجران در کشور میزبان همین فرایند کسب حافظه‌ جمعی است؛ چیزی که بسیاری از مهاجران به انجام آن موفق نمی‌شوند و همواره در وضع بیگانه‌ زیملی باقی می‌مانند. البته این لزوما بد نیست، چنانکه همین امر ممکن است به مهاجر امکان آزادی عمل بیشتر و حتی پیشرفت سریع‌تر ‌دهد. تمام ابعاد حافظه‌ جمعی لزوما پیش‌برنده نیستند. به همین دلیل، برخی مهاجران می‌توانند بدون توجه به هویت جمعی کشور مقصد خود پله‌های سلسله ‌مراتب اجتماعی را با سرعت بیشتری نسبت به افراد بومی طی کنند. اما همیشه این‌طور نیست. فهم وضعیت پیچیده‌ مهاجرت امر ساده‌ای نیست.

 

هویت و حافظه‌ فردی

در بُعد فردی عوامل روان‌شناختی بسیار اهمیت دارند. مثلا فردی که از کودکی و در محیط خانه اجتماع‌پذیرتر است از کسی که اصولا انزواطلب است، آسان‌تر وارد جامعه‌ جدید شود. یا کسی که تجربه‌ بسیار تلخی از کشور زادگاه خود دارد، انگیزه‌ بیشتری برای ایجاد روابط جدید در جامعه مقصد دارد. اینکه فردی پناهنده‌ سیاسی باشد یا مهاجر اقتصادی در جامعه‌‌پذیری آنها تفاوت ایجاد می‌کند. اجبار در مهاجرت گاهی ممکن است باعث مقاومت در جامعه‌پذیری شود. سن افراد نیز از عوامل مستقیما دخیل است در تغییر حافظه‌ فردی است. مهاجرانی که وسوسه‌ بازگشت به کشور مبدأ را دارند همواره دیرتر به کسب هویت نو موفق می‌شوند.

در وجهِ فردیِ هویت‌پذیری، آنچه بیش از همه اهمیت دارد مجموعه‌ عادت‌های رفتاری و فکری فرد در فرایند جامعه‌پذیری است. برای نمونه، کسی که در جامعه‌ای سنتی بالیده، در غذا خوردن، برخورد با دیگران، نحوه‌ تحلیل اخلاقی و عرفی رفتار دیگری و حتی تصور از خود عادت‌های متفاوتی دارد. چنین فردی اگر وارد جامعه‌ای کاملا غیر سنتی و فردگرایانه شود، سخت‌تر از کسی که ارزش‌های فردی خویش را خود انتخاب کرده می‌تواند هویت جدیدی کسب کند. او به دلیل غیاب جامعه‌ای که به ارزش‌های او بها می‌دهد، تلاش می‌کند یا جامعه‌ای مشابه در کشور مقصد بیابد، یا ممکن است در برابر هویت جدید مقاومت کند. یکی از مشکلات افراد در جوامعِ مسلمانِ در حال توسعه با جوامع غربی، در این مسئله ریشه دارد. کسب هویت جدید برای کسی که تصوری خانوادگی ـ خویشاوندی از خود دارد در جامعه‌ای فردمحور کار چندان ساده‌ای نیست. باید توجه داشت مسئله ارزش‌گذاری بر عادت‌های فرد نیست، بلکه مسئله‌ نحوه‌ تعامل فرد مهاجر در جامعه‌ جدید خود است.

برای فهم بهتر این نکته به اظهارات یک پناهنده‌۵۰ ساله‌ ایرانی در فرانسه استناد می‌کنیم: «من ایران را به امید بازگشتی سریع ترک کردم و نمی‌توانم این فکر را از مغزم خارج کنم. من هیچ-وقت فکر نکردم زبان فرانسه یاد بگیرم و در هر حال قادر به یادگیری نیستم. برای اینکه در عمق وجودم به هیچ وجه علاقه به تطابق با این جامعه ندارم. اگر خودم را با محیط تطبیق بدهم، مجبورم فکر کنم که این کشور مملکت من است و این فکر برایم دردناک است.» یا یک خانم پناهنده‌ ۳۲ ساله ساکن پاریس می‌گوید: «برای شوهر من که با فرانسوی¬ها کار می‌کند زندگی سخت‌تر است. چون او تمام مدت روز به اینکه یک مهاجر و خارجی است آگاه است. من لااقل در خانه‌ام هستم و دنیای شخصی خودم را در خانه به وجود آورده‌ام و گاه به کلی فراموش می‌کنم که در یک کشور خارجی زندگی می‌کنم.»

 

مؤلفه‌های هویت و هویت‌پذیری در مهاجرت

بازتعریف هویت و دشواری‌های آن برای مهاجران اجباری موضوعی کم و بیش آشناست. چنین افرادی معمولا تا سال‌ها از نزدیک‌ شدن به جامعه‌ مقصد سرباز می‌زنند و هویت خود را با ارجاع به گذشته تعریف می‌کنند. هرچه عوامل و بهانه‌های پیوستگی به جامعه‌ مقصد بیشتر باشند میزان تغییر هویت بیشتر می‌شود. مثلا داشتن فرزند خردسال در جامعه مقصد باعث ارتباط با جامعه‌ می‌شود. ناامیدی از بازگشت به کشور مبدأ نیز موجب جامعه‌پذیری بیشتر می‌شود یا کسب مهارت‌هایی چون زبان یا کسب جایگاه اجتماعی مناسب‌تر می‌تواند به هویت جدید قوام بیشتری ببخشد.

افزون بر نوع مهاجرت، جنسیت نیز در هویت‌پذیری موثر است. معمولا زنان در پذیرفتن هویت جدید و تغییر آن انعطاف بیشتری از مردان دارند. زنان مهاجری که شاغل هستند به دلیل نقش مکملی که جوامع غربی و نیمه‌غربی به آنها می‌دهد هویت مستقل‌تری پیدا می‌کنند و به همین دلیل با جامعه‌ای که کمتر زن‌ستیز است راحت‌تر آشتی می‌کنند. مردان مهاجر معمولا از نظر شغلی به ویژه در سال‌های نخست مهاجرت وضعیت بدتری نسبت به گذشته دارند و به همین دلیل علاقه‌ای به هویت جدید خود ندارند. برابر آمارها زنان چهار برابر مردان به کلاس زبان رفته‌اند.

اما مهاجران تنها شامل کسانی نیستند که دوره‌ نوجوانی و جوانی خود را در کشور دیگری جز کشور پذیرای مهاجر گذارنده‌اند. مهاجران نسل دوم وضعیت‌ هویتی متفاوتی دارند. آنها از سویی فرصت بیشتری برای هویت‌پذیری دارند، از سوی دیگر ممکن است به دلیل عوامل احتمالی دیگر از جمله نژاد، لهجه و فرهنگ خانوادگی دچار بحران هویتی شوند. نسل دومی‌ها برخلاف نسل اولی‌ها از هویت سخت اولیه‌ای برخوردار نیستند، به همین دلیل نمی‌توانند نسبت به آن خودآگاه باشند. در تجربه‌ دختری که در ده سالگی ایران را ترک کرده و به فرانسه آمده و سپس به ایران بازگشته این مشکل را می‌بینیم: «نمی‌توان بار دیگر در سرزمینی ریشه گرفت که مدت‌ها پیش رهایش کرده¬ای. من در حال حاضر خوب می‌دانم که حلقه‌ مفقود‌ هیچ زنجیری نیستم، بلکه حلقه‌ ناچیزی هستم که به تنهایی، افتان در یکی و خیزان در دیگری، بر مرز میان دو دنیا در حرکت است.»

نسل‌ دومی‌ها از چشم‌انداز مسئله‌ «هویت» وضعیت رادیکال‌تری از نسل اولی‌ها دارند، به این معنا که آنها از چند حافظه‌ کلی تغذیه می‌شوند و بیشتر مصداق بیگانه‌ زیملی هستند. این افراد در جوامعی مقصد افراد متفاوتی هستند و قابلیت‌های خاصی دارند. آنها اگر بتوانند از آشفتگی‌های هویتی سال‌های نخست عبور کنند، می‌توانند با پذیرش جامعه‌ مقصد، به رغم مشکلاتی که دارند، خلاقیت بیشتری در رفتار و حرفه‌ خود نشان دهند. نسل دومی‌ها به نوعی فرایند «کارآموزی» را که معمولا یک کودک طی می‌کند به شکلی متفاوت طی کرده‌اند و به همین دلیل، افق‌های تجربه‌ بیشتری در مقابل خود دارند.

اما بخش مهم دیگری که از میان مؤلفه‌ای متعدد هویت و هویت‌پذیری می‌توان به آن اشاره کرد فرهنگ و ارزش‌های جهانشمولی است که به واسطه‌ گسترش روابط و تبادل اطلاعات بیشتر شده است. نزدیکی بیشتر جوامع غیرغربی به جوامع غربی، دست کم در سطحی مشخص و محدود، موجب شده که افراد در مواجهه با جوامع جدید چندان دچار مشکل نشوند. مراجعه به نسل‌های جوان‌تر این واقعیت را بیشتر اثبات می‌کند. ظهور سلبریتی‌های جهانی، گسترش اخبار و اهمیت پیدا کردن مسائل کشورهای دیگر، همچنین ورود کالاهای سازگار با فرهنگ‌های متفاوت از جمله مواردی است که تطبیق‌پذیری با محیط جدید را آسان‌تر کرده است. افراد متولد دهه‌ ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰ به مراتب بیشتر از متولدان دهه‌ ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ با یکدیگر احساس نزدیکی می‌کنند. یک جوان و نوجوان ایرانی ساکن ایران آشکارا بیشتر جهان بیرون از مرزها را می‌شناسد و در صورت مهاجرت مشکلات کمتری در تطبیق با جهان جدید دارد.

مسئله‌ هویت در جوامع مقصد برای مهاجران ساده نیست و نمی‌توان راه حل نهایی برای آن یافت. قطعا می‌توان به لحاظ پاتولوژیک عوارض هویت‌پذیری را کاهش داد و فرد را به زندگی عادی تشویق کرد، اما مسئله فقط زیست نرمال و آسیب‌شناسی هویت‌یابی فرد مهاجر نیست. تغییر هویت پدیده‌ای چند بعدی و پیچیده است که بررسی آن نیازمند بررسی اخلاقی و سیاسی و حقوقی است. به دلیل همین دشواری است که شاید میشاییل پولاک، جامعه‌شناس افراد حاشیه در کتاب وین ۱۹۰۰می‌نویسد: «تبیین فکری، نه الزاما و نه به لحاظ اولویت، در پی یافتن راه حل مشکلات نیست، بلکه در پی کسب توانایی بیشتر برای پذیرش وجود آن مشکلات است». ما باید نخست مسئله‌ هویت مهاجران را به عنوان یک مشکل به رسمیت بشناسیم.

محمد ایزدی

منبع: قلمرو

. Georg Simmel (۱ مارس ۱۸۵۸–۲۸ سپتامبر ۱۹۱۸) جامعه‌شناس آلمانی و فیلسوف نوکانتی و از پیش‌گامان جامعه‌شناسی خالق مکتبی در جامعه‌شناسی به نام جامعه‌شناسی صوری؛ وی معتقد است باید امور اجتماعی را باید مجزا از محتوا بررسی کرد و به فرم‌ها (صورت‌های) امور اجتماعی اهمیت ‌داد.

.Exkurs über den Fremden

. Fremden

.Wandernden

. Michael Pollak

. L’expérience concentrationnaire : essai sur le maintien de l’identité sociale, Métailié

. Habitus

. Estime de soi

. ایرانیان در مهاجرت، ویدا ناصحی، کلن، ۲۰۰۹، ص ۱۲۳.

. همان.

. همان، ص ۱۴۰.

منابع:

1. Nader Vahabi, Sociologie d’une mémoire déchirée : le cas des exilés iraniens, préface de Farhad Khosorokhavar, Paris, l’Harmattan, 2008.

۲. ویدا ناصحی، ایرانیان در مهاجرت، کلن، ۲۰۰۹.

3. Michael Pollak, L’expérience concentrationnaire : essai sur le maintien de l’identité sociale, Métailié, 1993.

4.George Simmel, «Digestion sur l’étranger» [1908], in L’Ecole de Chicago: Naissance de l’écologie urbaine, Paris, Aubier, 1990, pp. 53-59

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

یاداشت!

با قمه و تیغ زدنها جلوه های زیبای عاشورا را مخدوش نکنیم!

بیایم با جلوه زشت و کریه ، جلوه های زیبای محرم و عاشورا را مکدر و خدشه دار نکنیم!....ادامه مطلب.......

فيسبوك

فرم ورود



مهمان انلاین

امروز1160
ديروز2009
اين هفته8548
اين ماه28477
در كل1394126

Who Is Online

Guests : 120 guests online
Powered by CoalaWeb

اطلاعات در مورد پناهندگی

سخنرانی عیزیز رویش مکتب معریفت کابل

جملات ماندگار

 عصری ست که اندیشه ها فلج است ، شخصیت ها فروخته شده اند , وفاداران تنها هستند , پارسایان گوشه گیرند , جوانان یا مایوس یا فروخته شده , یا منحرف , و گذشته گان و بزرگان گذشته یا شهید شده , و یا فروخته شده اند.(دکتر علی شریعتی)

اگر لحظه به لحظه با خود صادق باشيد، ديگر به اثبات اعمال خود نيازی نداريد و اگر در زندگی حادثه ای پيش آيد، می دانيد كه مصلحت اوست و ماهيت وجود شما ثابت و سازگار باقی خواهد ماند.(مهاتما گاندی)

بهترین لذت آدمی این است که بداند نسلی که از او به جا مانده ، ولی حسی برتر از هر لذت موجود این است که بداند مسئولیت خانواده ای بر دوش اوست و هر فردی میتواند از این لذت برخوردار باشد.(نلسون ماندلا)